{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در کودکی

در کودکی
پاکن هایی ز پاکی داشتیم ..
یک تراش سرخ لاکی داشتیم ..
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت ..
دوشمان از حلقه هایش درد داشت..
گرمی دستانمان از آه بود ..
برگ دفتر هایمان از کاه بود ..
تا درون نیمکت جا می شدیم ..
ما پر از تصمیم کبری میشیدیم ..
با وجود سوز وسرمای شدید ..
ریز علی پیراهنش را میدرید ..
کاش میشد باز کوچک میشدیم...♥
دیدگاه ها (۱)

این نوشته ( شهاب حسینی ) خیلی زیباست:اگر کسی تو را با تمام م...

چه زیبا میگوید نلسون ماندلا.....ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﯾﺎ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ؟"ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ"...

مگه میشه باشی و من تنها بمونم...!

ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗــﺎﺳـﻒ،ﺑـﺮﺍﯼ ﺗﻤـﺎﻡ ﮐﺴﺎﻧــﯽ ﮐـﻪ ﺑـﺎ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻣ...

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟...

عکس بچگی هام.یادش بخیر. ولی همون پرستو دل نازکم

در کودکي پاکن هايي ز پاکي داشتيم يک تراش سرخ لاکي داشتيم کيف...

در کودکي پاکن هايي ز پاکي داشتيم يک تراش سرخ لاکي داشتيم کيف...

در کودکی پاکن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیف...

در کودکی پاکن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم ...

در کودکی پاکن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم ...

در کودکی پاکن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم ...

در کودکی پاکن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیف...

در کودکی پاکن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط