{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در کودکي پاکن هايي ز پاکي داشتيم يک تراش

در کودکي پاکن هايي ز پاکي داشتيم يک تراش

سرخ لاکي داشتيم کيفمان چفتي به رنگ زرد

داشت دوشمان از حلقه هايش درد داشت گرمي

دستانمان از آه بود برگ دفتر هايمان از کاه بود تا

درون نيمکت جا مي شديم ما پر از تصميم

کبري ميشيديم با وجود سوز وسرماي شديد ريز

علي پيراهنش را ميدريد کاش ميشد باز کوچک

ميشديم
دیدگاه ها (۹)

الهی آن شب که همه قرآن به سر می کنن ما را توفیق بده قرآن را ...

خبر آوردند که امشب از هزار شب بهتر است و یک اتفاق ویژه می اف...

دیوارها هرقدر هم بلند باشند اسیرت نمی کنند، ما پرواز را آموخ...

ﺗﻨﻬﺎﺋﻴﻢ ﺭﺍ ﺭﺝ ﺑﻪ ﺭﺝ ﻣﯽ ﺷﻜﺎﻓﻢ ﻭ ﮊﺍﻛﺘﯽ ﺟﺪﻳﺪ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﻢ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻛﻪ ﺷ...

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟...

عکس بچگی هام.یادش بخیر. ولی همون پرستو دل نازکم

در کودکي پاکن هايي ز پاکي داشتيم يک تراش سرخ لاکي داشتيم کيف...

در کودکی پاکن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیف...

در کودکی پاکن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم ...

در کودکی پاکن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم ...

در کودکی پاکن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم ...

در کودکی پاکن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیف...

در کودکی پاکن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیف...

در کودکی پاکن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط