ارباب بی رحم
ارباب بی رحم
P4
ویو ات
داشتم تو جام تکونمیخوردم که در باز شود
ارباب بود خواستم بلند شم ولی نزاشت و گفت
+بشین بیا برات سوپ آوردم (دختره ای خوش شانسششش)
-چشم. ارباب
ویو صبح
از خواب پاشودم ساعت۵صبح بود چون دیشب زود خوابیدم الان خوابم نمیاد
رفتم تو آشپزخونه یه لیوان آب خوردم
خواستم برم تو اتاقم که ارباب بیدار شود
داشت نیومد پایین که منو دید
+آت چرا بیداری
-ارباب چون دیشب زود خوابیدم الان دیگه خوابم نمیبره
+باشه بیا اینجا
-چشم
+اومد منم بلندش کردم و بر دمش تو اتاق لباسی که پوشیده بود یکم کوتاه بود گذاشتمش رو تخت
لباسات رو در بیار
-چیی
+من که دیدمت لباسات رو در بیار تا جرشون ندادم
-چشم
لباس هارو در آوردم و دیدم که لباس های خودش رو هم در آورد اومد سمتم و روم
خمه زد. و شروع کرد به بوشیدنم
(اسمات نمی نویسم خودت تو ذهنت تصور کن)
بعد از ۶راند ولم کرد نمیتونستم راه برم ولی گفت که باید نهار درست کنم با هزار بدبختی برفتم پایین و غذا درست کردم دادم خورد
یه مسکن هم خودم خوردم دردش کمتر شود رفتم ظرف هارو هم شستم
ویو تهیونگ
داشتم تو اتاقم به کارام میرسیدم که یکی از با دیگارد ها اومد و یه چند تا عکس بهم داد رفت منم داشتم عکس هارو میدیدم خون جلوی چشامو گرفته بود اون آت بود تو بقل یکی دیگه و لخت هم بود
رفتم پایین آت رو دیدم رفتم سمتش و یکی خوابوندم تو گوشش
-ارباب.... چ
نزاشت حرفش تموم شه که تهیونگ آت رو از مو گرفت و برد اتاق شکنجه بستش به صندلی و شلاق قش رو آورد عکس هارو نشون آت داد
+این چیههههه(عربده)
-ارباب ....هقققق..این ...من..نیستم...قسم ...
میخورم
+منم خر (همشو رو با داد میگه)
+هر ضربه رو میشماری یکی جا بمونه از اول شروع میکنم
-ارباب هققققققققق
یک
50
....
100
...
150
151رو که زد آت بی هوش شد تهیونگ همون جا ولش کرد و رفت در رو هم قفل کرد
خماری😂
چطوربود♥️
بچه هااینقد نگید زود زود بزار اگه زود بزارم کسی عضو چنلم نمیشه ♥️
P4
ویو ات
داشتم تو جام تکونمیخوردم که در باز شود
ارباب بود خواستم بلند شم ولی نزاشت و گفت
+بشین بیا برات سوپ آوردم (دختره ای خوش شانسششش)
-چشم. ارباب
ویو صبح
از خواب پاشودم ساعت۵صبح بود چون دیشب زود خوابیدم الان خوابم نمیاد
رفتم تو آشپزخونه یه لیوان آب خوردم
خواستم برم تو اتاقم که ارباب بیدار شود
داشت نیومد پایین که منو دید
+آت چرا بیداری
-ارباب چون دیشب زود خوابیدم الان دیگه خوابم نمیبره
+باشه بیا اینجا
-چشم
+اومد منم بلندش کردم و بر دمش تو اتاق لباسی که پوشیده بود یکم کوتاه بود گذاشتمش رو تخت
لباسات رو در بیار
-چیی
+من که دیدمت لباسات رو در بیار تا جرشون ندادم
-چشم
لباس هارو در آوردم و دیدم که لباس های خودش رو هم در آورد اومد سمتم و روم
خمه زد. و شروع کرد به بوشیدنم
(اسمات نمی نویسم خودت تو ذهنت تصور کن)
بعد از ۶راند ولم کرد نمیتونستم راه برم ولی گفت که باید نهار درست کنم با هزار بدبختی برفتم پایین و غذا درست کردم دادم خورد
یه مسکن هم خودم خوردم دردش کمتر شود رفتم ظرف هارو هم شستم
ویو تهیونگ
داشتم تو اتاقم به کارام میرسیدم که یکی از با دیگارد ها اومد و یه چند تا عکس بهم داد رفت منم داشتم عکس هارو میدیدم خون جلوی چشامو گرفته بود اون آت بود تو بقل یکی دیگه و لخت هم بود
رفتم پایین آت رو دیدم رفتم سمتش و یکی خوابوندم تو گوشش
-ارباب.... چ
نزاشت حرفش تموم شه که تهیونگ آت رو از مو گرفت و برد اتاق شکنجه بستش به صندلی و شلاق قش رو آورد عکس هارو نشون آت داد
+این چیههههه(عربده)
-ارباب ....هقققق..این ...من..نیستم...قسم ...
میخورم
+منم خر (همشو رو با داد میگه)
+هر ضربه رو میشماری یکی جا بمونه از اول شروع میکنم
-ارباب هققققققققق
یک
50
....
100
...
150
151رو که زد آت بی هوش شد تهیونگ همون جا ولش کرد و رفت در رو هم قفل کرد
خماری😂
چطوربود♥️
بچه هااینقد نگید زود زود بزار اگه زود بزارم کسی عضو چنلم نمیشه ♥️
- ۱۱.۹k
- ۰۲ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط