{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#رمان

#رمان
𝐍𝐚𝐦𝐞 : چرا من ؟
پارت³

اهورا

روی راه پله طبقه دوم بودم ، هیچ کس اونجا نبود ، لوستر روشن نبود ، خواستم منفی فکر نکنم ، شونه ای بالا انداختم و به راهم ادامه دادم ولی دستم توسط کسی کشیده شد

ضربان قلبم بالا گرفت ، ترسیده برگشتم
با دو تیله آبی که توی اون تاریکی برق میزدن روبه رو شدم
صدای مردونه و گرفتش توی گوشم پیچید : تو کی هستی ؟

+ ولم کن
- کی هستی
+ میگم ولم کنن

هولم داد که باعث شد محکم پشتم با دیوار برخورد کنه ، آخِ آرومی از دهنم خارج شد

اومد نزدیک و با گزاشتن دستاش روی دیوار منو توی حصار خودش گرفتار کرد

+ ولمم کنن لعنتییی

تقلا میکردم اما نایی نداشتم ، من همین بودم ، وقتی کسی لمسم میکرد بی طاقت میشدم ، اومد نزدیک تر

همونطور که داشت سر تا پام رو رصد میکرد گفت :
- چه نسبتی با یزدان خان داریی ؟ ( همون آغاجون )

دیگه تنگی نفسم داشت به سراغم میومد
همچنان که داشتم تلاش میکردم دم زدم که زود رها بشم :

+ من پسرِ ‌...

صدای رگبار گلوله حرفمو نصفه نیمه گزاشت
اسلحشو از کمرش دراورد و منو فرستاد پشتش

پا تند کردم که فرار کنم اما بازومو گرفت و با چشم های خشمگینش زل زد تو چشام

+ میخوام برم

بدون اینکه جوابی بهم بده و بازوم رو ول کنه اروم عقب گرد کرد

وقتی صدا ها اروم گرفت بعد از چند لحظه صدای بابام اکو شد : اهورااااا
...

با حمایتت یه بنده خدارو از ایگنور شدن نجات میدی زیبا ؟ 🫀

با گرسنگی نوشتمش ایرادی داشت به روم نیارید 😔🤲

برای پارت بعد ۲۰ لایک
نویسنده : Aban
دیدگاه ها (۸۴)

____[The Forbidden Crossing]____

سرنوشت(ویو رایا)چند ساعت بود توی اون اتاق تاریک بودم.هرچی می...

I'm not jealous part 63صدای آشنایی نه چندان دور شنیدم؟نمیدون...

# My _man # مرد _ من # رمان _ مافیایی # رمان _ رمانتیک # فیک _ BTS # ویسگون

سورا و رین

برده عمارت جئون

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p45درست...به سمت همون جایی که نینا پشت پر...

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط