وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره...p9
وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره...p9
( توی ماشین )هواست به رفتارت تور نگاه کردنت
و بقیه چیز ها باشه
از ماشین پیاده شدیم لباسم یکم
( عکس میزارم)
باز بود و هوا هم یکم سرد بود
اما من داشتم عادت میکردم
هیونجین کتش رو در آورد و
انداخت رو شونه هام و گفت
مواظب خودم باشم
ات. یه سوال الان من به چه دلیلی اومدم اینجا من اینجا چیکاره م
$ اینجا باید نقش دوست دختر منو بازی کنی
افکار من :{وقتی اینو گفت تعجب کردم ولی خب عادی بود شاید نمیخواست کسی بفهم ه منو به سرپرستی گرفته }
$ ۱ هواست باشه با هیچ مردی غیر از من گرم نگیری و نزدیک نشی۲ سعی کن زیاد نخوری که مست نشی ۳ به هیچ کس قیر از من حق نزدیک شدن نداری ۴ اگه ازت پرسیدن کی هستی بگو خوانم هوانگ فهمیدی؟
ات. اما اگه این قوانینی که گفتین
رو زیر پا بزارم چه اتفاقی میوفته؟
$یادمه بابات تو بیمارستان بستریه
درسته ؟ + اره
اگه این هارو زیر پا بزاری شاید
دیگه اونو نبینی
{ وقتی اینو گفت یه لحظه یه درد
خیلی بدی رو تو قفسه سینم احساس کردم ( قلبم درد میکرد )
اما به رو خودم نیوردم و بدون مکث
گفتم تو همچین کاری نمیکنی درسته؟
خب امتحان کن ..پوزخند ..
چشام اشکی شد ولی اون اهمیت نداد و گفت تو وقتی که تابع قوانین من باشی واسه بابات اتفاقی نمیوفته
دستشو به سمتم گرفت و منم
آرنج ش رو گرفتم و باهم
رفتیم بالا وقتی رفتیم داخل
اشخاصی اونجا بودن که من
نمیشناختمشون رفتیم سلام
کردیم همه نگاه ها به سمت ما
بود و منم سرمو انداخته بودم
پایین و راه میرفتم دیدم یه
شخص داره به ما نزدیک میشه
اومد نزدیک و هیونجین و بقل کرد
و هیونجین بغلش کرد
+ حالت خوبه داداشی؟
$ هوم تو چی ؟
نگاهش به سمت من افتاد و گفت
سلام زن داداش آ ببخشید من
خودمو معرفی نکردم من هوانگ
جوهیون هستم خواهر بزرگه
هیونجین م بعد سال ها اومدم
کره و این مهمونی هم به همین
مناسبت گرفته شده بیا بریم
پیش بقیه دستم کشید و از
هیونجین جدا شدم اما هیونجین
دستمو کشید و گفت یه لحظه
( به خواهرش) کارش دارم
اونم گفت باشه من می رم تو هم
کارت تموم شد بیا + باشه
یادت باشه بهت چی گفتم و یادت نره
وگرنه عواقبش رو باید بپزیری
منم سرمو تکون دارم و گفتم تو نمیتونی
بهش آسیب بزنی
$ امتحان کن .
منو ول کرد و رفت پیش بقیه
( منظورم از بقیه همون رفقا و شرکای هیونجین تو مهمونی ان )
منم از هونجین و نگاهش خیلی ترسیدم اما
طوری رفتار کردم که عادی عه
و رفتم پیش جوهی ( مخفف جوهیون )
جو هیون. راستی اسم تو داداش بهم نگفته
تو؟
ات.من سو... . مکث کردم و به حرف و اون چیزی که هیونجین گفت عمل کردم ...من هوانگ مین دام
..خنده..
+خوشبختم خانم مین دا
یه دونه لیوان بهم آبجو بهم داد
و گفت بخورم اما و به خواطر
بیماریم نمیدونستم زیاد نوشیدنی بخورم
پس تشکر کردم وگفتم نمیخوام اما اون
اسرار کرد و منم مجبور شدم بخورم
اونقدر نخوردم که باعث شه مست شم
اما...
خماررییییی😪
عزیزان شرمنده من واقعا دیگه خوابم میاد و می رم بخوابم واسه پارت بعدی هم یه کاریش میکنم
پس فعلا بایی
لایک و کامت لطفا درخواستی هم داشتین بگید
( توی ماشین )هواست به رفتارت تور نگاه کردنت
و بقیه چیز ها باشه
از ماشین پیاده شدیم لباسم یکم
( عکس میزارم)
باز بود و هوا هم یکم سرد بود
اما من داشتم عادت میکردم
هیونجین کتش رو در آورد و
انداخت رو شونه هام و گفت
مواظب خودم باشم
ات. یه سوال الان من به چه دلیلی اومدم اینجا من اینجا چیکاره م
$ اینجا باید نقش دوست دختر منو بازی کنی
افکار من :{وقتی اینو گفت تعجب کردم ولی خب عادی بود شاید نمیخواست کسی بفهم ه منو به سرپرستی گرفته }
$ ۱ هواست باشه با هیچ مردی غیر از من گرم نگیری و نزدیک نشی۲ سعی کن زیاد نخوری که مست نشی ۳ به هیچ کس قیر از من حق نزدیک شدن نداری ۴ اگه ازت پرسیدن کی هستی بگو خوانم هوانگ فهمیدی؟
ات. اما اگه این قوانینی که گفتین
رو زیر پا بزارم چه اتفاقی میوفته؟
$یادمه بابات تو بیمارستان بستریه
درسته ؟ + اره
اگه این هارو زیر پا بزاری شاید
دیگه اونو نبینی
{ وقتی اینو گفت یه لحظه یه درد
خیلی بدی رو تو قفسه سینم احساس کردم ( قلبم درد میکرد )
اما به رو خودم نیوردم و بدون مکث
گفتم تو همچین کاری نمیکنی درسته؟
خب امتحان کن ..پوزخند ..
چشام اشکی شد ولی اون اهمیت نداد و گفت تو وقتی که تابع قوانین من باشی واسه بابات اتفاقی نمیوفته
دستشو به سمتم گرفت و منم
آرنج ش رو گرفتم و باهم
رفتیم بالا وقتی رفتیم داخل
اشخاصی اونجا بودن که من
نمیشناختمشون رفتیم سلام
کردیم همه نگاه ها به سمت ما
بود و منم سرمو انداخته بودم
پایین و راه میرفتم دیدم یه
شخص داره به ما نزدیک میشه
اومد نزدیک و هیونجین و بقل کرد
و هیونجین بغلش کرد
+ حالت خوبه داداشی؟
$ هوم تو چی ؟
نگاهش به سمت من افتاد و گفت
سلام زن داداش آ ببخشید من
خودمو معرفی نکردم من هوانگ
جوهیون هستم خواهر بزرگه
هیونجین م بعد سال ها اومدم
کره و این مهمونی هم به همین
مناسبت گرفته شده بیا بریم
پیش بقیه دستم کشید و از
هیونجین جدا شدم اما هیونجین
دستمو کشید و گفت یه لحظه
( به خواهرش) کارش دارم
اونم گفت باشه من می رم تو هم
کارت تموم شد بیا + باشه
یادت باشه بهت چی گفتم و یادت نره
وگرنه عواقبش رو باید بپزیری
منم سرمو تکون دارم و گفتم تو نمیتونی
بهش آسیب بزنی
$ امتحان کن .
منو ول کرد و رفت پیش بقیه
( منظورم از بقیه همون رفقا و شرکای هیونجین تو مهمونی ان )
منم از هونجین و نگاهش خیلی ترسیدم اما
طوری رفتار کردم که عادی عه
و رفتم پیش جوهی ( مخفف جوهیون )
جو هیون. راستی اسم تو داداش بهم نگفته
تو؟
ات.من سو... . مکث کردم و به حرف و اون چیزی که هیونجین گفت عمل کردم ...من هوانگ مین دام
..خنده..
+خوشبختم خانم مین دا
یه دونه لیوان بهم آبجو بهم داد
و گفت بخورم اما و به خواطر
بیماریم نمیدونستم زیاد نوشیدنی بخورم
پس تشکر کردم وگفتم نمیخوام اما اون
اسرار کرد و منم مجبور شدم بخورم
اونقدر نخوردم که باعث شه مست شم
اما...
خماررییییی😪
عزیزان شرمنده من واقعا دیگه خوابم میاد و می رم بخوابم واسه پارت بعدی هم یه کاریش میکنم
پس فعلا بایی
لایک و کامت لطفا درخواستی هم داشتین بگید
- ۱۲۸
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط