دیانا: ارسلان برو بیرون آماده شم بدو
دیانا: ارسلان برو بیرون آماده شم بدو
ارسلان: همینجا آماده شو
دیانا: ارسلان لوس نشو
ارسلان: دراز دادمش رو تخت
دیانا: وای خدا چیکار میکنی ارسلان
ارسلان: این لباساته؟
دیانا: آره چرا
ارسلان: هیش .... لباساشو بردم روتخت گذاشتم همونجوری که دراز شده بود رو تخت لباسش رو در آوردم که رسید به شلوارش
دیانا: وای مرسی خودم میپوشم
ارسلان: هیش ... لباساش رو در آوردم و لخت بود سریع مانتوی کوتاهش رو با شلوار بگش رو تنش کردم نشستم بالا سرش و بلندش کردم و یه شال کرم سرش کردم
دیانا : میتونم پاشم ؟
ارسلان: پاشو ... رفتم لباسام پوشیدم
دیانا: بریم
ارسلان: خب خب مزد دست من چی پس
دیانا: واسه چییی
ارسلان: واسه اینکه لباساتو پوشوندم بهت
دیانا: هوففف
ارسلان: یه لب کوچولو
دیانا: آی بابا الان میان همه ... سریع رفتم کنارش و یه بوص از لبش کردم و رفتم دم در .... بریم؟
ارسلان: همین ؟
دیانا: خب آره
ارسلان: دستاشو محکم فشار دادم و یه لب ۵ مینی ازش گرفتم و ولش کردم
دیانا: آخ دستم
ارسلان: میتونیم بریم
دیانا: باشه بریم
ارسلان: همینجا آماده شو
دیانا: ارسلان لوس نشو
ارسلان: دراز دادمش رو تخت
دیانا: وای خدا چیکار میکنی ارسلان
ارسلان: این لباساته؟
دیانا: آره چرا
ارسلان: هیش .... لباساشو بردم روتخت گذاشتم همونجوری که دراز شده بود رو تخت لباسش رو در آوردم که رسید به شلوارش
دیانا: وای مرسی خودم میپوشم
ارسلان: هیش ... لباساش رو در آوردم و لخت بود سریع مانتوی کوتاهش رو با شلوار بگش رو تنش کردم نشستم بالا سرش و بلندش کردم و یه شال کرم سرش کردم
دیانا : میتونم پاشم ؟
ارسلان: پاشو ... رفتم لباسام پوشیدم
دیانا: بریم
ارسلان: خب خب مزد دست من چی پس
دیانا: واسه چییی
ارسلان: واسه اینکه لباساتو پوشوندم بهت
دیانا: هوففف
ارسلان: یه لب کوچولو
دیانا: آی بابا الان میان همه ... سریع رفتم کنارش و یه بوص از لبش کردم و رفتم دم در .... بریم؟
ارسلان: همین ؟
دیانا: خب آره
ارسلان: دستاشو محکم فشار دادم و یه لب ۵ مینی ازش گرفتم و ولش کردم
دیانا: آخ دستم
ارسلان: میتونیم بریم
دیانا: باشه بریم
- ۲۳.۶k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط