رقص سایهها | پارت هشتم: «نقشههای پنهان در پسِ تاریکی»
رقص سایهها | پارت هشتم: «نقشههای پنهان در پسِ تاریکی»
صدایِ برخوردِ درِ سنگینِ عمارتِ کیم، سکوتِ شب را شکست. تهیونگ، در حالی که هنوز نفسهایش از شدتِ خشم و اضطراب نامنظم بود، میرا را به داخل خانه هدایت کرد. او حتی اجازه نداد میرا قدمی از مرزِ امنیتِ قدمهای خودش فراتر بگذارد.
«میرا، گوش کن…» تهیونگ با صدایی که سعی میکرد آرام باشد اما لرزشِ نگرانی در آن پیدا بود، گفت. او دو دستش را روی شانههای میرا گذاشت و مستقیم در چشمانِ او خیره شد. «از این لحظه به بعد، تو حتی برای رفتن به حیاط هم باید با من یا یکی از محافظهایِ سطحِ یک باشه. اون اتفاقِ توی مهمونی، فقط یک تصادفِ ساده نبود. اون مرد… اون فقط یک آدمِ مست نبود، اون یک پیام بود.»
میرا که از شدتِ شوک، رنگش پریده بود، فقط توانست سر تکان دهد. گرمایِ دستهای تهیونگ، تنها چیزی بود که او را از آن کابوسِ چند لحظه پیش، بیرون میکشید.
در آن سوی شهر، در دفترِ تاریک و لوکسِ جئون، دودِ سیگارِ سنگین، فضا را پر کرده بود. جونگکوک پشت میزِ چوبیِ بزرگش نشسته بود و به عکسِ تاریکی که از دوربینهایِ امنیتیِ مهمانی گرفته بود، خیره شده بود.
او بارها و بارها روی چهرهی میرا زوم میکرد. لرزشِ لبهای او و آن نگاهِ وحشتزده، چیزی در درون جونگکوک را به شدت آزار میداد. او نمیفهمید چرا؛ چرا باید برای امنیتِ دختری که متعلق به دشمنِ خونیاش بود، اینقدر بیقرار باشد؟
ناگهان، یکی از افرادِ تحتِ فرمانش وارد شد و با صدایی پایین گفت: «رئیس، بررسیهایِ اولیه تموم شد. اون مردی که به دخترِ کیم حمله کرد، هیچ سابقهای نداشت. هیچ هویتِ رسمیای در سیستمِ ثبتِ ملی نداره. انگار از آسمان افتاده!»
جونگکوک با خشم سیگارش را در زیر خاکستر تپاند. «یعنی چی که هیچ سابقهای نداره؟ یعنی یک شبحِ دیگه از اون قاتلهاست؟»
او میدانست. این یک حمله تصادفی نبود. این یک “تست” بود. آنها میخواستند ببینند خانوادهی کیم چقدر در برابرِ حملاتِ غیرمستقیم آسیبپذیر هستند. و هدف، مشخص بود: میرا، نقطه ضعفِ تهیونگ.
جونگکوک به پنجره نگاه کرد، جایی که بارانِ شبانه شروع به باریدن کرده بود. با خودش زمزمه کرد: «اگر این بازیِ اونهاست، پس من هم با قواعدِ خودم بازی میکنم. میرا… تو نباید فقط یه مهره در این جنگ باشی.»
صدایِ برخوردِ درِ سنگینِ عمارتِ کیم، سکوتِ شب را شکست. تهیونگ، در حالی که هنوز نفسهایش از شدتِ خشم و اضطراب نامنظم بود، میرا را به داخل خانه هدایت کرد. او حتی اجازه نداد میرا قدمی از مرزِ امنیتِ قدمهای خودش فراتر بگذارد.
«میرا، گوش کن…» تهیونگ با صدایی که سعی میکرد آرام باشد اما لرزشِ نگرانی در آن پیدا بود، گفت. او دو دستش را روی شانههای میرا گذاشت و مستقیم در چشمانِ او خیره شد. «از این لحظه به بعد، تو حتی برای رفتن به حیاط هم باید با من یا یکی از محافظهایِ سطحِ یک باشه. اون اتفاقِ توی مهمونی، فقط یک تصادفِ ساده نبود. اون مرد… اون فقط یک آدمِ مست نبود، اون یک پیام بود.»
میرا که از شدتِ شوک، رنگش پریده بود، فقط توانست سر تکان دهد. گرمایِ دستهای تهیونگ، تنها چیزی بود که او را از آن کابوسِ چند لحظه پیش، بیرون میکشید.
در آن سوی شهر، در دفترِ تاریک و لوکسِ جئون، دودِ سیگارِ سنگین، فضا را پر کرده بود. جونگکوک پشت میزِ چوبیِ بزرگش نشسته بود و به عکسِ تاریکی که از دوربینهایِ امنیتیِ مهمانی گرفته بود، خیره شده بود.
او بارها و بارها روی چهرهی میرا زوم میکرد. لرزشِ لبهای او و آن نگاهِ وحشتزده، چیزی در درون جونگکوک را به شدت آزار میداد. او نمیفهمید چرا؛ چرا باید برای امنیتِ دختری که متعلق به دشمنِ خونیاش بود، اینقدر بیقرار باشد؟
ناگهان، یکی از افرادِ تحتِ فرمانش وارد شد و با صدایی پایین گفت: «رئیس، بررسیهایِ اولیه تموم شد. اون مردی که به دخترِ کیم حمله کرد، هیچ سابقهای نداشت. هیچ هویتِ رسمیای در سیستمِ ثبتِ ملی نداره. انگار از آسمان افتاده!»
جونگکوک با خشم سیگارش را در زیر خاکستر تپاند. «یعنی چی که هیچ سابقهای نداره؟ یعنی یک شبحِ دیگه از اون قاتلهاست؟»
او میدانست. این یک حمله تصادفی نبود. این یک “تست” بود. آنها میخواستند ببینند خانوادهی کیم چقدر در برابرِ حملاتِ غیرمستقیم آسیبپذیر هستند. و هدف، مشخص بود: میرا، نقطه ضعفِ تهیونگ.
جونگکوک به پنجره نگاه کرد، جایی که بارانِ شبانه شروع به باریدن کرده بود. با خودش زمزمه کرد: «اگر این بازیِ اونهاست، پس من هم با قواعدِ خودم بازی میکنم. میرا… تو نباید فقط یه مهره در این جنگ باشی.»
- ۱۳۷
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط