بچه ها نظرتون چیه دیگه این رمانو نزارم؟؟!
بچه ها نظرتون چیه دیگه این رمانو نزارم؟؟!
اخه ظاهرا دوسش ندارید
لطفا بگید
35:
پسرا وارد سالن شدن
کوکو: چیکارتون داشتتتتت؟
سوهو: گفت تو هفته اینده کنسرت داریم
کوکو: هووووورااااا
من: من هفته دیگه نیستم
پسرا: چرا؟؟
من: میخوام...میخوام برگردم ایران
غزل: چیییییییییی؟؟؟
کوکو: غلط میکنی
کای: من نمیزارم
من: باید برم ...قول میدم وقتی بهتر شدم برگردم.... شب ساعت 3 میرم
سهون: منم با اینکه بری و پیش خونوادت باشی موافقم
من: نمیرم پیش خانوادم که
بچه ها: چیییییی؟؟
من: میرم ایران ولی نمیرم پیش خانوادم ..میخوام تنها باشم دور از همه چی
کوکو: برو..ولی حق نداری بری پیش خشی فهمیدی؟؟؟ حق ندااااررریییی بری پیش خشایااار
من: میخوام برم مشهد ....خشی کجا بود
کوکو: اها..برو از امام رضا شفا بخوا
من: واسه تو؟؟حتما عزیزم ازش میخوام تو اولویت قرارت بده
کوکو: کثاااااففففتتتتتت
و افتاد دنبالم
سوهو: بریم سءول گردی؟؟؟بعدم تو شهر بازی شام بخوریم؟؟
چانی: اگه تو مهمونمون کنی ...اره
سوهو: باشه ...مهمون من
بچه ها: هورااااا
من: میگم ..میشه من نیام؟؟؟
سوهو: چرا ؟؟
ژیومین : اگه تنها باشی بیشتر اذیت میشی
لی: راست میگه
سهون: بزارید راحت باشه...
من: مرسی که درکم میکنی اوپا
کای: منم باهات میام..
من: نه نه..تو برو با بچه ها
کای: میام باهات
اونقدر با تاکید گفت که نتونستم نه بگم
از بچه ها خداحافظی کردیم و رفتیم خونه
..........
وارد خونه شدیم ....به محض ورود به خونه وارد حمام شدم
وان رو پر از اب داغ کردم و دراز کشیدم تو اب و چشمامو بستم
یهو گذشته هام اومد جلو چشمم ...چهره خشی..خنده هاش .. نگاه های پر از شیطنتش... دیگه داشتم دیوونه میشدم
چند بار پلک زدم....یک ساعت دراز کشیده بودم
از حموم خارج شدم دیدم کای با چهره خابالود (مثل تو کاور) نشسته رو تخت
من: تازه بیدار شدی؟؟
کای: چرا میخوای بری؟؟
من: کای لطفا شروع نکن
کای:.......
اخه ظاهرا دوسش ندارید
لطفا بگید
35:
پسرا وارد سالن شدن
کوکو: چیکارتون داشتتتتت؟
سوهو: گفت تو هفته اینده کنسرت داریم
کوکو: هووووورااااا
من: من هفته دیگه نیستم
پسرا: چرا؟؟
من: میخوام...میخوام برگردم ایران
غزل: چیییییییییی؟؟؟
کوکو: غلط میکنی
کای: من نمیزارم
من: باید برم ...قول میدم وقتی بهتر شدم برگردم.... شب ساعت 3 میرم
سهون: منم با اینکه بری و پیش خونوادت باشی موافقم
من: نمیرم پیش خانوادم که
بچه ها: چیییییی؟؟
من: میرم ایران ولی نمیرم پیش خانوادم ..میخوام تنها باشم دور از همه چی
کوکو: برو..ولی حق نداری بری پیش خشی فهمیدی؟؟؟ حق ندااااررریییی بری پیش خشایااار
من: میخوام برم مشهد ....خشی کجا بود
کوکو: اها..برو از امام رضا شفا بخوا
من: واسه تو؟؟حتما عزیزم ازش میخوام تو اولویت قرارت بده
کوکو: کثاااااففففتتتتتت
و افتاد دنبالم
سوهو: بریم سءول گردی؟؟؟بعدم تو شهر بازی شام بخوریم؟؟
چانی: اگه تو مهمونمون کنی ...اره
سوهو: باشه ...مهمون من
بچه ها: هورااااا
من: میگم ..میشه من نیام؟؟؟
سوهو: چرا ؟؟
ژیومین : اگه تنها باشی بیشتر اذیت میشی
لی: راست میگه
سهون: بزارید راحت باشه...
من: مرسی که درکم میکنی اوپا
کای: منم باهات میام..
من: نه نه..تو برو با بچه ها
کای: میام باهات
اونقدر با تاکید گفت که نتونستم نه بگم
از بچه ها خداحافظی کردیم و رفتیم خونه
..........
وارد خونه شدیم ....به محض ورود به خونه وارد حمام شدم
وان رو پر از اب داغ کردم و دراز کشیدم تو اب و چشمامو بستم
یهو گذشته هام اومد جلو چشمم ...چهره خشی..خنده هاش .. نگاه های پر از شیطنتش... دیگه داشتم دیوونه میشدم
چند بار پلک زدم....یک ساعت دراز کشیده بودم
از حموم خارج شدم دیدم کای با چهره خابالود (مثل تو کاور) نشسته رو تخت
من: تازه بیدار شدی؟؟
کای: چرا میخوای بری؟؟
من: کای لطفا شروع نکن
کای:.......
- ۸.۰k
- ۱۱ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط