ساده دلانه گمان میکردم

ساده دلانه گمان میکردم
تو را در پشت سر رها خواهم کرد
در چمدانی که باز کردم، تو بودی
هر پیراهنی که پوشیدم
عطرِ تو را با خود داشت
و تمام روزنامه‌های جهان
عکس تو را چاپ کرده بودند
به تماشای هر نمایشی رفتم
تو را در صندلی کنار خود دیدم
هر عطری که خریدم،
تو مالک آن شدی
پس کی؟
بگو کی از حضور تو رها میشوم
مسافر همیشه همسفر من ...
دیدگاه ها (۰)

این واژه ها را دوست ندارم این واژه ها حرف های من نیستنداحساس...

خوشبختی، نامه‌ای نیست که یک‌روز،نامه رسانی، زنگ در خانه‌ات ر...

چه آرامشی دارد در خیال تو لحظه‌ها را سپری کردن آرامش من یعنی...

هیچ وقت نمیتونی بفهمی پشت خنده های کسی چقدر بغض   تلنبار شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط