آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد

آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد
کاسه ی صبرم از این دیر آمدن لبریز شد

تیر دیوانه شد و مرداد هم از شهر رفت
از غمت شهریورِ بیچاره حلق آویز شد

مهر با بی مهری و نامهربانی میرسد
مهربانی در نبودت اندک و ناچیز شد

بی تو یک پاییز ابرم، نم نمِ باران کجاست؟
بی تو حتّی فکر باران هم خیال انگیز شد

کاش میشد رفت و گم شد در دل پاییز سرد
بوی باران را تنفّس کرد و عطر آمیز شد

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد..
#افسون 🖤
دیدگاه ها (۱)

-به من بود می‌‌گفتم دو ساعت آفتاب بياد،بيست و دو ساعت بقيه ش...

وقتی همه چیز بینمون تموم شد، تا مدت ها همه جا حضورش رو حس می...

خبرت هست که از خویشخبر نیست مرا …گذری کن که ز غمراهگذر نیست ...

✌🏻#افسون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط