خبرت هست که از خویش

خبرت هست که از خویش
خبر نیست مرا …
گذری کن که ز غم
راهگذر نیست مرا...
#افسون 🖤
دیدگاه ها (۱)

آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شدکاسه ی صبرم از این دیر آمدن ...

-به من بود می‌‌گفتم دو ساعت آفتاب بياد،بيست و دو ساعت بقيه ش...

✌🏻#افسون

دعا کردم که برگرددشده با دیگری باشد!دعا های به این تلخی،همان...

ز بس یگانه شدم با جهان ز یکرنگیمرا ز خویش جدا هیچ کس نمی دان...

هعییییی اندر دل بی‌وفا غم و ماتم باد آن را که وفا نیست ز عال...

🌤  .         به من بتاب!           که سنگِ سردِ درّه‌ام     ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط