fake taehyung
fake taehyung
part*³
((ده ماه پیش))
خونه بودم منتظر بودم جیسون بیاد که گوشیم زنگ خورد میا بود
ا.ت: الو
میا: سلام عشقم
ا.ت: سلام میا
میا: چطوری گلم
ا.ت: خوبم ممنون منتظرم جیسون بیاد
میا: بریم پارتی
ا.ت: پارتی؟
میا: اره خوش میگذره
ا.ت: نه نمیتونم
میا: بیا دیگه
ا.ت: جیسون الان میاد
میا: زنگ بزن بگو من میخوام برم بیرون تا نیم ساعت دیگه خونتم
ا.ت: باشه
رفتم اماده کردم یه لباس مشکی پوشیدم یکم هم باز بود
سریع رفتم بیرون
ا.ت: سلام
میا: سلام بریم
ا.ت: بریم
رفتیم پارتی خیلی شلوغ بود که جای سوزن انداختن هم نبود کلی سوجو سفارش دادم برامون اوردن خوردیم
ا.ت: فک نمیکنی زیاده روی کردیم
میا: نه خوش میگذره
نگاه به دور اطرافم کردم میا نبود دورم رو تار میدیدم که فک کنم داشتم از هوش میرفتم یکی از پشت منو گرفت و گفت: خوب هستید
فک کنم کامل مست شده بودم
ا.ت: ها اره خوبم
سرگیجه داشتم که چشمم سیاهی رفت از هوش رفتم
صبح
چشمامو کم کم باز کردم نور خورشید میزد به چشمام بلند شدم که برم متوجه بدنم شدم که لباسی تن ندارم یعنی چه اتفاقی افتاده هیچی یادم نمیومد فقط سرگیجه شدیدی داشتم رفتم لباسام رو پوشیدم و چشمم سمت تخت افتاد که یکی دیدم رو تخت بود اونم مثل من لباسی به تن نداشت قلبم داشت میومد تو دهنم یعنی چیشده ها کیفم رو برداشتم و گوشیمو نگاه کردم جیسون یه بار زنگ زده بود و میا بهم پیام داده بود
میا: شنیدم رفتی خوش گذرونی با یه پسر خوشبگذره دوس جونی😉
وایی یعنی چیشده خیلی دیشب نوشیدم مست کرده بودم درو باز کردم تا تونستم از اونجا دور شدن
#تهیونگ
#فیک
#سناریو
part*³
((ده ماه پیش))
خونه بودم منتظر بودم جیسون بیاد که گوشیم زنگ خورد میا بود
ا.ت: الو
میا: سلام عشقم
ا.ت: سلام میا
میا: چطوری گلم
ا.ت: خوبم ممنون منتظرم جیسون بیاد
میا: بریم پارتی
ا.ت: پارتی؟
میا: اره خوش میگذره
ا.ت: نه نمیتونم
میا: بیا دیگه
ا.ت: جیسون الان میاد
میا: زنگ بزن بگو من میخوام برم بیرون تا نیم ساعت دیگه خونتم
ا.ت: باشه
رفتم اماده کردم یه لباس مشکی پوشیدم یکم هم باز بود
سریع رفتم بیرون
ا.ت: سلام
میا: سلام بریم
ا.ت: بریم
رفتیم پارتی خیلی شلوغ بود که جای سوزن انداختن هم نبود کلی سوجو سفارش دادم برامون اوردن خوردیم
ا.ت: فک نمیکنی زیاده روی کردیم
میا: نه خوش میگذره
نگاه به دور اطرافم کردم میا نبود دورم رو تار میدیدم که فک کنم داشتم از هوش میرفتم یکی از پشت منو گرفت و گفت: خوب هستید
فک کنم کامل مست شده بودم
ا.ت: ها اره خوبم
سرگیجه داشتم که چشمم سیاهی رفت از هوش رفتم
صبح
چشمامو کم کم باز کردم نور خورشید میزد به چشمام بلند شدم که برم متوجه بدنم شدم که لباسی تن ندارم یعنی چه اتفاقی افتاده هیچی یادم نمیومد فقط سرگیجه شدیدی داشتم رفتم لباسام رو پوشیدم و چشمم سمت تخت افتاد که یکی دیدم رو تخت بود اونم مثل من لباسی به تن نداشت قلبم داشت میومد تو دهنم یعنی چیشده ها کیفم رو برداشتم و گوشیمو نگاه کردم جیسون یه بار زنگ زده بود و میا بهم پیام داده بود
میا: شنیدم رفتی خوش گذرونی با یه پسر خوشبگذره دوس جونی😉
وایی یعنی چیشده خیلی دیشب نوشیدم مست کرده بودم درو باز کردم تا تونستم از اونجا دور شدن
#تهیونگ
#فیک
#سناریو
- ۸۴.۹k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۶۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط