{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان پسر جذاب من ❤❤❤ پارت هفتم

رمان پسر جذاب من ❤❤❤ پارت هفتم
چاعان : لیا حاملست
همه هم زمان : چی
اردا : داداش پس به خاطر این به لیا ابمیوه دادی
چاعان : اره
تولگا : به به چاعان خان
چاعان : تولگا
لیا : چاعان این کیه
تولگا : میبینم دوست دختر پیدا کردی
چاعان : بعدا حرف میزنیم
تولگا : نه الان حرف میزنیم
تولگا تفنگ رو در میاره و رو به روی چاعان میزاره
دنیز : تفنگ
چاعان : تفنگ رو بزار زمین
تولگا تیر رو شلیک میکنه
لیا : چاعانننننن
ییعیت : اینکار رو نکن
لیا میره جلوی چاعان و تیر میخوره به شکمش
لیزگه : لیااااااااا
اردا : عوضی
تولگا فرار کرد
چاعان : لیا بیدار بمون
لیا : چاعان خوابم میاد
چاعان : نخواب باشه
لیا : نمیتونم
چاعان لیا رو بلند میکنه و میبره سمت ماشین
یاعیز : من رانندگی میکنم
چاعان : باشه
چند دقیقه بعد
یاعیز : حالش خوبه
چاعان : نبضش داره کندتر میشه فقط تندتر برو
یاعیز : باشه
لیا : چا چاعان
چاعان : بله
لیا : خی خیلی دو دو دوست دارم
لیا بیهوش میشه
چاعان : تندتر برو یاعیز
❤❤❤
یاعیز : برانکارد بیارین
برانکارد رو اوردن و چاعان لیا رو گذاشت روی برانکارد
دکتر : چیشده
چاعان : تیر خورده
دکتر : سریع برین اتاق عمل
چاعان : ببحشید خانم دکتر
دکتر : بله
چاعان : فقط لیا حاملس
دکتر : ممنونم که گفتین
پنج دقیقه بعد
الیسا : چاعان
چاعان : شما ها چرا اومدین
اجرین : نگران شدیم اومدیم
لیزگه : دخترم کجاست
یاعیز : تو اتاق عمله
چهار ساعت بعد
اردا : دکتر اومد
چاعان : خانم دکتر حالش خوبه
دکتر : عملی سختی رو پشت سر گذاشت حال لیا خانم خوبه ولی
چاعان : ولی چی
دکتر : ............
دیدگاه ها (۱)

دیدار باتو (پارت ۴)

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

پارت 13رمان ✨عشق مدرسه ای🇰🇷هیونجین: ملکه قلبم بغض نکن رسیدیم...

True Love①④تهیونگا/ت رفت دستم رو گذاشتم روی لبم ا/ت هرروز من...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴³ویو: جونگ‌کوکماشین جلوی بیمارستا...

#ارباب‌سنگدل #پارت_19 ا.ت با چشمای قرمز. از پله ها اومد پ...

پارت ۲۸ات یه چاقو از تو آبدارخونه اونجا برداشت و رفت تو حیاط...

لیسا : لیا بیام ببینم یه لباس مزخرف و اسپرت پوشیدی او تالار ...

رومان عشق پنهانی (پارت8)

Love in the Realm of Shadows. Part1*از تایم بیمارستان گذشته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط