{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان[مافیایخشن]😈❤

رمان[مافیایخشن]😈❤
پارت: ششم
چاعان اصلحه شو دراورد و روی سر خودش گرفت و گفت
چاعان:من بدون لیا نمیتونم
یاعیز میخواست اصلحه رو از دست لیا بگیره که تیر خورد به چاعان و چاعان افتاد و گفت
چاعان:ب به لیا ب بگین خ خیلی د دوسش د دارم
یاعیز: داداش نرو... چاعان ترو خدا نرو
توانا زود زنگ زد آمبولانس
چاعان و بردن بیمارستان و زنگ به لیا زدن
لیا: چیه یاعیز
یاعیز:میدونم عصبانی هستی اما چاعان به خودش شلیک کرد
لیا: چیییی
یاعیز:ما وقتی رفتین داشت گریه میکرد و وقتی تیر خورد گفت که تو رو خیلی دوست داره
لیا: آدرس بفرست دارم میام[با گریه]
لیا رسید بیمارستان
لیا داشت گریه میکرد که دکتر اومد بیرون
لیا: چاعان... چاعان چطوره
دکتر: خوبه دخترم الان میاریمش بیرون
لیا و توانا و یاعیز: خدارو شکر

ادامه دارد😚
دیدگاه ها (۰)

فیک تک پارتی ریحانه(یعنی نویسنده) امروز خیلی دلم درد میکنه ه...

چند پارتی درخواستی

dark love

𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥. Part18«ویو فردا»- لیا ...+جانم-بیدار شو +بیدارم-...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:8 "همان شب،نیویورک"هوای تازه شهر به پوس...

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

Love in the Realm of Shadows. Part1*از تایم بیمارستان گذشته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط