جرات یا حقیقت و مرگ💔؟6
دوستان سلام اندفعه باید لایک ها تا بیست برسه چون من خیلی زحمت میکشم مینویسم 💖💖💖 ادامه:در را باز کردم 😶😶😶 همه جا تاریک بود و اتاق چوبی مصل فیلم ترسناکا البته زیرزمین فیلم ترسناکا😳😳😳 آروم راه رفتم😶😶😶 ممم البته اتاق نبود یه سوییت بود( نویسنده: یک خانه کوچک با حداقل 2 اتاق💖) یه در دیگه هم بود حس کردم یه مبل و صندلی باید اینجا باشه داشتم دنبال کیلید برق میگشتم پیدا کردم و یک لامپ کوچیک روشن شد💡 چند تا طناب گوشه اتاق بود یه حسی داشتم مورمورم شد🤢به سمت اون یکی در رفتم در رو باز کردم یه راه پله به پایین می رفت دیگه کاملا فیلم ترسناک شد🥶🥶🥶🥶 وارد زیر زمین شدم کیلید برق رو زدم آههههههههههههههههه یه در دیگه اون تههههههه چقدر در دارههههههههههههههههههههههههههههه😐😐💔💔 دیگه دوییدم طف در در رو باز کردم .....................................
کیلید برقو پیدا کردم و زدم 😳😳😳 وقتی چراغ روشن شد یه آدم با چشم خطی جلوم دیدم داد زدم وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خیلی ترسیدم 😱😱😱😱 ' گفت:از جسم واقعیم خوشت میاد😐 متوجه شدم کیل سایفره🔺🔺 افتادم رو زمین و عقب عقب رفتم💔 خودشو کشوند کنار و دیدم پسیفیکا رو با طناب بسته😱 خون دماغ شده بود و بیهوش🩸 گفتم داری چیکار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ گفت : خودتو تحویل بده مگرنه میمیره😈😈 گوشه اتاق یه چاقو دیدم برش داشتم گفتم تو هم جلو نیا اگه دوس داری نمیری🔪🔪🔪 گفت:(خنده عصبی😂🤣)من هیچ وقت نمیمیرم😌😌 و وارد بدن پسیفیکا شد الان چی الان خوبه الان خوشگلم؟(خنده عصبی)(نویسنده:کیلاصن میخوای بهش بگو باهام ازدواج میکنی😂😂😐)گفتم: برو اوننور بهم حمله کرد گفت:یه احمق بیشتر نیستی یه کودن مثل اون سیکسر(نویسندهه:سیکسر همون شیش انگشتیه منظورش استن فورده__)فقط داره خودشو باهوشه داستان جا میزنه🧐 محکم داد زدم :دهنتو ببند
و انقدر بلند داد زدم و عصبانی شدم که چاقورو فرو کردم تو بدنش😨 تازه یادم افتاد بدن پسیفیکاهه😨😨😨😨 کیل از بدنش بیرون اومد گفت:حالا کی باید دهنشو ببنده🧐🧐 و با جسم خودش ناپدید شد رفتم سمت پسیفیکا همون لحظه صدای پا اومد یکی داشت میومد پایین😨😨😨 میبل رو دیدم که اومد تو بهتش زده بود 😨😨😨😨😨 من با دستای خونی و چاقو به دست و پسیفیکا رو زمین😶 هیچی نگفت ترسید😨😨😨😨 داشتم میرفتم سمتش که گفنت:نه جلو نیا نیا😨😨😨😨 دوید رفت بالا چند نفر اومدن پایین که پسیفیکا رو ببرن داشتم میرفتم بالا که یکی منو محکم گرف گفت:نمیتونی بازم کسی رو بکشی گفتم:من کسیو نکشتم من نبودم😨😨😨😨😨 که از پشت چیزی تو بدنم وارد شد و خوابم برد😶 وای روی تخت بسته شدم و نمیتونم تکون بخورم فاجعسس دکتر اومد تو :آقای پاینز آروم باشین منم دکتر گفتم:من آرومم گفت :به من حمله نکن من میخوام کمکت کنم گفتم:حمله چییییییییییییییییییییییییییییییی من خوبم اومد بازم کرد گفتم :تصادف بود قسم میخورم گفت:به من ربطی نداره ولی دحختره داره میمیره نفس های آخرشه دکتر دوباره وراجی ککرد:چاقو مستقیم تو قلبش خورده و داره به بدن آسیب میزنه یه قلب برای اهدا عضو پیدا کردیم 10 دقیقه دیگه عمله😐 گفتم :آقای دکتر همه کار و زندگی شما عمله؟ گفت :قلبش مشکل پیدا کرده نکنه میخوای چسب زخم بزنم خوب بشه دیوونه خودتم به عمل نیاز داری گفتم:حالا به هوشه؟ گفت اره نیمه بهوشه من:میتونم ببینمش دکتر :سریع باش اگه میخوای دوویدم به طرف بخش قرمزدر اتاقو باز کردم :استنلی و میبل هم بودن میبل گفت جلو نیا 😨 ورفت پشت استن قایم شد گفتم :میبل منم دیپر 🥺 دویید رفت بیرون و استن هم همراهش رفت دوویدم سمت پسیفیکا گفتم :خوبی ؟ من از قصد اینکارو نکردم گفت:میدونم کیل منو برد تو قصدی نداشتی🩸 و یهو سرفه کرد همراه با خون😨😨😨🥶🥶🥶🥶🤢🤢 من:برم دکترو بیارمم😨😨 گفت:نه بابا خوبم گفتم:چی کار کنم تو خوشحال باشی به من بگو خواهش میکنم🥺 گفت: میخوام عملتو انجام بدی همین🩸🩸 گفتم:من نمیتونم😭و اشکم راه افتاد گفتم :من نمیتونم من نمیتونمممم به قول کیل من یه دییوونه کودنم مثل فورد همشم سرم تو کتابه😭😭😭😭😭حتی نتونستم مراقب یه آدم باشم😭😭😢😢😰😰 من دیووونممممممممممممممممممممممممممممممممم😭😭 انقد صدام بلند بود که متوجه نشدم پسیفیکا داره خفه میشه و داره سرفه میکنه سرفه هااش خون آلو د بود😨😨😨😨
کیلید برقو پیدا کردم و زدم 😳😳😳 وقتی چراغ روشن شد یه آدم با چشم خطی جلوم دیدم داد زدم وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خیلی ترسیدم 😱😱😱😱 ' گفت:از جسم واقعیم خوشت میاد😐 متوجه شدم کیل سایفره🔺🔺 افتادم رو زمین و عقب عقب رفتم💔 خودشو کشوند کنار و دیدم پسیفیکا رو با طناب بسته😱 خون دماغ شده بود و بیهوش🩸 گفتم داری چیکار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ گفت : خودتو تحویل بده مگرنه میمیره😈😈 گوشه اتاق یه چاقو دیدم برش داشتم گفتم تو هم جلو نیا اگه دوس داری نمیری🔪🔪🔪 گفت:(خنده عصبی😂🤣)من هیچ وقت نمیمیرم😌😌 و وارد بدن پسیفیکا شد الان چی الان خوبه الان خوشگلم؟(خنده عصبی)(نویسنده:کیلاصن میخوای بهش بگو باهام ازدواج میکنی😂😂😐)گفتم: برو اوننور بهم حمله کرد گفت:یه احمق بیشتر نیستی یه کودن مثل اون سیکسر(نویسندهه:سیکسر همون شیش انگشتیه منظورش استن فورده__)فقط داره خودشو باهوشه داستان جا میزنه🧐 محکم داد زدم :دهنتو ببند
و انقدر بلند داد زدم و عصبانی شدم که چاقورو فرو کردم تو بدنش😨 تازه یادم افتاد بدن پسیفیکاهه😨😨😨😨 کیل از بدنش بیرون اومد گفت:حالا کی باید دهنشو ببنده🧐🧐 و با جسم خودش ناپدید شد رفتم سمت پسیفیکا همون لحظه صدای پا اومد یکی داشت میومد پایین😨😨😨 میبل رو دیدم که اومد تو بهتش زده بود 😨😨😨😨😨 من با دستای خونی و چاقو به دست و پسیفیکا رو زمین😶 هیچی نگفت ترسید😨😨😨😨 داشتم میرفتم سمتش که گفنت:نه جلو نیا نیا😨😨😨😨 دوید رفت بالا چند نفر اومدن پایین که پسیفیکا رو ببرن داشتم میرفتم بالا که یکی منو محکم گرف گفت:نمیتونی بازم کسی رو بکشی گفتم:من کسیو نکشتم من نبودم😨😨😨😨😨 که از پشت چیزی تو بدنم وارد شد و خوابم برد😶 وای روی تخت بسته شدم و نمیتونم تکون بخورم فاجعسس دکتر اومد تو :آقای پاینز آروم باشین منم دکتر گفتم:من آرومم گفت :به من حمله نکن من میخوام کمکت کنم گفتم:حمله چییییییییییییییییییییییییییییییی من خوبم اومد بازم کرد گفتم :تصادف بود قسم میخورم گفت:به من ربطی نداره ولی دحختره داره میمیره نفس های آخرشه دکتر دوباره وراجی ککرد:چاقو مستقیم تو قلبش خورده و داره به بدن آسیب میزنه یه قلب برای اهدا عضو پیدا کردیم 10 دقیقه دیگه عمله😐 گفتم :آقای دکتر همه کار و زندگی شما عمله؟ گفت :قلبش مشکل پیدا کرده نکنه میخوای چسب زخم بزنم خوب بشه دیوونه خودتم به عمل نیاز داری گفتم:حالا به هوشه؟ گفت اره نیمه بهوشه من:میتونم ببینمش دکتر :سریع باش اگه میخوای دوویدم به طرف بخش قرمزدر اتاقو باز کردم :استنلی و میبل هم بودن میبل گفت جلو نیا 😨 ورفت پشت استن قایم شد گفتم :میبل منم دیپر 🥺 دویید رفت بیرون و استن هم همراهش رفت دوویدم سمت پسیفیکا گفتم :خوبی ؟ من از قصد اینکارو نکردم گفت:میدونم کیل منو برد تو قصدی نداشتی🩸 و یهو سرفه کرد همراه با خون😨😨😨🥶🥶🥶🥶🤢🤢 من:برم دکترو بیارمم😨😨 گفت:نه بابا خوبم گفتم:چی کار کنم تو خوشحال باشی به من بگو خواهش میکنم🥺 گفت: میخوام عملتو انجام بدی همین🩸🩸 گفتم:من نمیتونم😭و اشکم راه افتاد گفتم :من نمیتونم من نمیتونمممم به قول کیل من یه دییوونه کودنم مثل فورد همشم سرم تو کتابه😭😭😭😭😭حتی نتونستم مراقب یه آدم باشم😭😭😢😢😰😰 من دیووونممممممممممممممممممممممممممممممممم😭😭 انقد صدام بلند بود که متوجه نشدم پسیفیکا داره خفه میشه و داره سرفه میکنه سرفه هااش خون آلو د بود😨😨😨😨
۲۷.۰k
۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.