عشق سه طرفه پارت
✨عشق سه طرفه پارت ۲✨
ران : چرا اذیتت میکنیم ؟
یونا :..........
ریندو : الان باهم میریم و وسایلتو جمع میکنی و میای پیشمون
یونا : ب باشه
ران : از ما میترسی ؟ (با تعجب)
یونا : نه آخه اولین بارمه
ران : خوبه
+ران از سمت راست دست یونا رو گرفت و ریندو از سمت چپ باهم وارد آسانسور شدند و همه کارمند ها در تعجب بودند .....
ران : خب نیازی به تعجب نیست یونا از الان به بعد دوست دختر من و ریندوعه
+همه شروع به دو نچ کردند و ران و ریندو رفتند بیرون و یه ماشین مدل بالا که مال ران و ریندو هست ران در ماشین رو باز کرد +
یونا : این ماشین شماستتت
ران :آره خفنه مگه نه
یونا :خیلی
ریندو : سوار شو مادمازل
+یونا سوار شد ...+
یونا : خونه من میدونید کجاست ؟
ریندو :آره میدونیم
+یونا هیچی نگفت و وقتی رسیدند یونا پیاده شد و ریندو هم پیاده شد و به ماشین تکیه داد یونا درو باز کرد سریع به سمت اتاقش رفت و وسایل هاشو جمع کرد و اومد پایین ریندو اومد وسایلشو گذاشت عقب ماشین و
یونا سوار ماشین شد و رسیدند به خونه ران و ریندو یه خونه بزرگ و مجلل بود وارد شدند و ران و ریندو پیاده شدند ریندو در رو برای یونا باز کرد یونا پیاده شد +
یونا : چه خونه بزرگ زیبایی دارین (با تعجب و با لبخند)
ران : آره اما نه به زیبایی تو (با لبخند چشم بسته )
ریندو :اهم اهم منم اینجا هستما
یونا :هه هه درسته,😅
+ران درو باز کرد و وارد خونه شدند +
ران: ریندو وسایل یونا رو بزار اتاق و بیا اینجا
ریندو :باشه بهم دستور نده 💢💢
ران : من داداش بزرگه ام
ریندو :تچ با اون یه سال که ازم بزرگتری منو کشتی
یونا : چرا حالا دعوا میکنید😂😂
ران : ما دعوا نمیکنیم مگه نه ریندو
ریندو :درسته
+ریندو وسایل یونا رو گذاشت و اومد پایین +
ران:یونا میشه بشینی
+یونا نشست و ران و ریندو هم کنار یونا نشستند +
ران :خب یونا ما اینجا چند تا قانون داریم
یونا :گوش می دم
ریندو :قانون ۱. حق نداری نزدیک هیچ پسری به جز ما بشی
یونا :باشه میتونم که نزدیک برادرم بشم
ران:آره خب قانون ۲. با لباس باز یا لباسی که مورد تایید ما نبود حق نداری بری بیرون و فقط جلوی ما میتونی لباس باز بپوشی
یونا : باشه
ریندو :قانون ۳ گوشیت نباید رمز داشته باشه و نباید با پسری حرف بزنی
یونا: اما گوشیم خصوصیه
ران : وقتی اینجایی ما خصوصی مصوصی حالیمون نمیشه
یونا : باشه
ران :خوبه ، قانون ۴ . به پارتی یا مهمونی که نمیدونم دوستت گفته یا نگفته به جز ما نمیری
یونا : باشه
ریندو:خوبه ، حالا یه چند تا چیز دیگه
یونا :چی ؟
ریندو :اتاقمون یکیه و شب ها باهم میخوابیم
یونا : ب باشه
ران : و اینکه باهم میریم خرید یا گردش
یونا : باشه
ریندو :به جز باشه چیز دیگه ای بلدی بگی ؟
یونا :آره ببخشید 😅
ریندو: اشکالی نداره
ران: میگما من حوصله ام سر رفته
یونا : بریم شهربازی تلوخدااا(با حالت کیوت)
ران : دلم نمیاد نه بگم باشه برو حاضر شو کوچولو
یونا :هورااا
+ یونا رفت و ..+
ران : از چیزی که فکرشو بکنم به اینجا عادت کرد
ریندو : درسته عین یه بچه اس خیلی نازه
ران :آره
✨ پارت بعدیی رو بعدا مینویسم ✨
ران : چرا اذیتت میکنیم ؟
یونا :..........
ریندو : الان باهم میریم و وسایلتو جمع میکنی و میای پیشمون
یونا : ب باشه
ران : از ما میترسی ؟ (با تعجب)
یونا : نه آخه اولین بارمه
ران : خوبه
+ران از سمت راست دست یونا رو گرفت و ریندو از سمت چپ باهم وارد آسانسور شدند و همه کارمند ها در تعجب بودند .....
ران : خب نیازی به تعجب نیست یونا از الان به بعد دوست دختر من و ریندوعه
+همه شروع به دو نچ کردند و ران و ریندو رفتند بیرون و یه ماشین مدل بالا که مال ران و ریندو هست ران در ماشین رو باز کرد +
یونا : این ماشین شماستتت
ران :آره خفنه مگه نه
یونا :خیلی
ریندو : سوار شو مادمازل
+یونا سوار شد ...+
یونا : خونه من میدونید کجاست ؟
ریندو :آره میدونیم
+یونا هیچی نگفت و وقتی رسیدند یونا پیاده شد و ریندو هم پیاده شد و به ماشین تکیه داد یونا درو باز کرد سریع به سمت اتاقش رفت و وسایل هاشو جمع کرد و اومد پایین ریندو اومد وسایلشو گذاشت عقب ماشین و
یونا سوار ماشین شد و رسیدند به خونه ران و ریندو یه خونه بزرگ و مجلل بود وارد شدند و ران و ریندو پیاده شدند ریندو در رو برای یونا باز کرد یونا پیاده شد +
یونا : چه خونه بزرگ زیبایی دارین (با تعجب و با لبخند)
ران : آره اما نه به زیبایی تو (با لبخند چشم بسته )
ریندو :اهم اهم منم اینجا هستما
یونا :هه هه درسته,😅
+ران درو باز کرد و وارد خونه شدند +
ران: ریندو وسایل یونا رو بزار اتاق و بیا اینجا
ریندو :باشه بهم دستور نده 💢💢
ران : من داداش بزرگه ام
ریندو :تچ با اون یه سال که ازم بزرگتری منو کشتی
یونا : چرا حالا دعوا میکنید😂😂
ران : ما دعوا نمیکنیم مگه نه ریندو
ریندو :درسته
+ریندو وسایل یونا رو گذاشت و اومد پایین +
ران:یونا میشه بشینی
+یونا نشست و ران و ریندو هم کنار یونا نشستند +
ران :خب یونا ما اینجا چند تا قانون داریم
یونا :گوش می دم
ریندو :قانون ۱. حق نداری نزدیک هیچ پسری به جز ما بشی
یونا :باشه میتونم که نزدیک برادرم بشم
ران:آره خب قانون ۲. با لباس باز یا لباسی که مورد تایید ما نبود حق نداری بری بیرون و فقط جلوی ما میتونی لباس باز بپوشی
یونا : باشه
ریندو :قانون ۳ گوشیت نباید رمز داشته باشه و نباید با پسری حرف بزنی
یونا: اما گوشیم خصوصیه
ران : وقتی اینجایی ما خصوصی مصوصی حالیمون نمیشه
یونا : باشه
ران :خوبه ، قانون ۴ . به پارتی یا مهمونی که نمیدونم دوستت گفته یا نگفته به جز ما نمیری
یونا : باشه
ریندو:خوبه ، حالا یه چند تا چیز دیگه
یونا :چی ؟
ریندو :اتاقمون یکیه و شب ها باهم میخوابیم
یونا : ب باشه
ران : و اینکه باهم میریم خرید یا گردش
یونا : باشه
ریندو :به جز باشه چیز دیگه ای بلدی بگی ؟
یونا :آره ببخشید 😅
ریندو: اشکالی نداره
ران: میگما من حوصله ام سر رفته
یونا : بریم شهربازی تلوخدااا(با حالت کیوت)
ران : دلم نمیاد نه بگم باشه برو حاضر شو کوچولو
یونا :هورااا
+ یونا رفت و ..+
ران : از چیزی که فکرشو بکنم به اینجا عادت کرد
ریندو : درسته عین یه بچه اس خیلی نازه
ران :آره
✨ پارت بعدیی رو بعدا مینویسم ✨
- ۵.۱k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط