عشق سه طرفه پارت
✨عشق سه طرفه پارت 1✨
✨از زبان یونا ✨
صبح زود بیدار شدم و رفتم آشپز خونه یه نودل درست کردم خوردم ساعت رو نگا کردم رفتم سرویس و بعد یه دوش گرفتم و به سمت شرکت رفتم از اونجایی که شرکت به خونه من نزدیکه زود رسیدم یه کارمند اومد سمتم و ......
کارمند : سلام یونا رییس ها باهات کار دارند زوددد باشش برو
یونا :سلامم باشه
+با تعجب رفتم سوار آسانسور شدم و وارد دفترکار شدم ادای احترام کردم و...+
یونا : سلام با من کاری داشتید ؟
+ریندو تکیه داده بود به میز و ران نشسته بود+
ران : سلام یونا اوه آره کاری داشتم با حرفی که الان میخوام بزنم ممکنه ناراحت یا عصبی بشی ولی خب ..
یونا : قربان لطفاً رک بگید (با تعجب)
ریندو : یونا جان منو هم آدم حساب کن
یونا : ببخشید اونقدر تو فکر فرو رفتم که شمارو فراموش کردم( 😅😓)
ریندو: مهم نیست ، اول آخرش که پیشمونی که فراموش نمی کنی (زیر لب)
یونا : چیزی گفتید ؟
ریندو : نه
ران : خب ما دوتا ...
یونا : منو اخراج میکنید
ران : نه ما دوتا....
یونا : از کارم ناراضی هستید 😓
ران : ببند بزار زر بزنم بعد 💢💢
یونا : ببخشید 😅
ران :خب .. ما دوتا ازت خوشمون میاد
ریندو : آره درست میگه
یونا :ج ج جانم؟ (با تته پته)
ران:همینی که گفتم میخوام مال ما باشی(با لبخند مرموز)
یونا :اینجا دخترای بهتر از من وجود داره چرا من ؟
ریندو : تو از همشون بهتری
ران : درسته تو خیلی آدم باهوش و زیبا و مهربونی
یونا : من نمیدونم چی بگم آخه من تا حالا با کسی نبودم
ریندو: چه بهتر
ران : ازت درخواست نکردم !!
یونا : .........(سرخ. شده و سرش رو پایین انداخته)
+ران از روی صندلی بلند شد شد و ریندو هم رفت پشت سر یونا سرش رو گذاشت روی سر یونا و ران با دستش سر یونا رو بلند کرد یونا از خجالت نمیتونست چشماشو باز کنه +
ران : تو خیلی خجالتی هستی خانم یونا
+ریندو دست یونا رو گرفت و ران هم اون یکی دست یونا رو گذاشت روی صورتش +
یونا : م میشه برید عقب (با چشم بسته صورت قرمز )
✨ بقیه اش رو بعداً میزارم بای بای✨
✨از زبان یونا ✨
صبح زود بیدار شدم و رفتم آشپز خونه یه نودل درست کردم خوردم ساعت رو نگا کردم رفتم سرویس و بعد یه دوش گرفتم و به سمت شرکت رفتم از اونجایی که شرکت به خونه من نزدیکه زود رسیدم یه کارمند اومد سمتم و ......
کارمند : سلام یونا رییس ها باهات کار دارند زوددد باشش برو
یونا :سلامم باشه
+با تعجب رفتم سوار آسانسور شدم و وارد دفترکار شدم ادای احترام کردم و...+
یونا : سلام با من کاری داشتید ؟
+ریندو تکیه داده بود به میز و ران نشسته بود+
ران : سلام یونا اوه آره کاری داشتم با حرفی که الان میخوام بزنم ممکنه ناراحت یا عصبی بشی ولی خب ..
یونا : قربان لطفاً رک بگید (با تعجب)
ریندو : یونا جان منو هم آدم حساب کن
یونا : ببخشید اونقدر تو فکر فرو رفتم که شمارو فراموش کردم( 😅😓)
ریندو: مهم نیست ، اول آخرش که پیشمونی که فراموش نمی کنی (زیر لب)
یونا : چیزی گفتید ؟
ریندو : نه
ران : خب ما دوتا ...
یونا : منو اخراج میکنید
ران : نه ما دوتا....
یونا : از کارم ناراضی هستید 😓
ران : ببند بزار زر بزنم بعد 💢💢
یونا : ببخشید 😅
ران :خب .. ما دوتا ازت خوشمون میاد
ریندو : آره درست میگه
یونا :ج ج جانم؟ (با تته پته)
ران:همینی که گفتم میخوام مال ما باشی(با لبخند مرموز)
یونا :اینجا دخترای بهتر از من وجود داره چرا من ؟
ریندو : تو از همشون بهتری
ران : درسته تو خیلی آدم باهوش و زیبا و مهربونی
یونا : من نمیدونم چی بگم آخه من تا حالا با کسی نبودم
ریندو: چه بهتر
ران : ازت درخواست نکردم !!
یونا : .........(سرخ. شده و سرش رو پایین انداخته)
+ران از روی صندلی بلند شد شد و ریندو هم رفت پشت سر یونا سرش رو گذاشت روی سر یونا و ران با دستش سر یونا رو بلند کرد یونا از خجالت نمیتونست چشماشو باز کنه +
ران : تو خیلی خجالتی هستی خانم یونا
+ریندو دست یونا رو گرفت و ران هم اون یکی دست یونا رو گذاشت روی صورتش +
یونا : م میشه برید عقب (با چشم بسته صورت قرمز )
✨ بقیه اش رو بعداً میزارم بای بای✨
- ۴.۸k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط