عشق سه طرفه پارت
✨عشق سه طرفه پارت ۳✨
✨از زبان یونا ✨
وارد اتاق شدم رفتم یه لباس قشنگ و خوب پوشیدم و کیف ام رو برداشتم دیدم گوشیم نیست رفتم پایین دیدم گوشیم دست رانه
ران : اومدی پرنسس
یونا : اون گوشیه من نیست ؟!
ریندو : گوشیه توئه
ران : راستی این پسره که بهت پیام داده کیه ؟💢
یونا : ک ک کدوم ؟
ریندو: مگه با چند نفر حرف میزنی 💢💢
یونا: آخه پسرای زیادی بهم پیام میدن بخاطر همین
ران :پس طرفدار داری نه 💢💢💢☺️☺️
ریندو: شمارشونو بده خودم همه شونو پاره کنم💢
یونا : عا مگه شما مبارزه بلدید؟
ران : (یه نگاه عصبی به ریندو کرد و..) آره کمی بلدیدیم
یونا : آهان
ریندو: خب خب پاشید بریم شهربازی
یونا و ران :بزن بریم
ران رفت و ماشینو روشن کرد و ریندو کنار ران نشست و یونا عقب نشست رفتند شهربازی و پیاده شدند
یونا : اوللل کدومو سوار میشیمم؟
ریندو:تصمیمش با توعه عزیزم
یونا :(سرخ شد)
ران : بگذریم ییونا میگی ؟
یونا : اول چرخ و فلک
ران و ریندو: باشه
سوار چرخ فلک شدند یونا ترسیده بود بخاطر همین دست ران و ریندو رو محکم گرفته بود
ران :چی شده پرنسسم ؟
ریندو :ترسیدی مادمازل
یونا : آااره
ران سرشو گذاشت روی سرت ریندو هم همینطور یونا سرخ شده بود وقتی از چرخ و فلک پیاده شدند یونا رفت روی صندلی نشست و یه آهی کشید ران و ریندو اومدند جلوت و ......
ران : کوشولو ما میریم بستنی میگیریم و میآییم باشه (با لبخند دلنشین) (نویسنده:عرررر ))
ریندو : اگه اتفاقی افتاد بهمون زنگ بزن
یونا :باشه
ران و ریندو رفتند یونا هم همینطوری نشسته بود که ۳تا پسر مزاحمش شدند
پسر اولی : چه دختر خوشگلی مال من میشی(با نیشخند)
پسر دومی : عمرا مال منه
پسر سومی : مال هیج کدوماتون نیست مال منع
که ران و ریندو...
بقیه اش را بعداً مینویسم
✨از زبان یونا ✨
وارد اتاق شدم رفتم یه لباس قشنگ و خوب پوشیدم و کیف ام رو برداشتم دیدم گوشیم نیست رفتم پایین دیدم گوشیم دست رانه
ران : اومدی پرنسس
یونا : اون گوشیه من نیست ؟!
ریندو : گوشیه توئه
ران : راستی این پسره که بهت پیام داده کیه ؟💢
یونا : ک ک کدوم ؟
ریندو: مگه با چند نفر حرف میزنی 💢💢
یونا: آخه پسرای زیادی بهم پیام میدن بخاطر همین
ران :پس طرفدار داری نه 💢💢💢☺️☺️
ریندو: شمارشونو بده خودم همه شونو پاره کنم💢
یونا : عا مگه شما مبارزه بلدید؟
ران : (یه نگاه عصبی به ریندو کرد و..) آره کمی بلدیدیم
یونا : آهان
ریندو: خب خب پاشید بریم شهربازی
یونا و ران :بزن بریم
ران رفت و ماشینو روشن کرد و ریندو کنار ران نشست و یونا عقب نشست رفتند شهربازی و پیاده شدند
یونا : اوللل کدومو سوار میشیمم؟
ریندو:تصمیمش با توعه عزیزم
یونا :(سرخ شد)
ران : بگذریم ییونا میگی ؟
یونا : اول چرخ و فلک
ران و ریندو: باشه
سوار چرخ فلک شدند یونا ترسیده بود بخاطر همین دست ران و ریندو رو محکم گرفته بود
ران :چی شده پرنسسم ؟
ریندو :ترسیدی مادمازل
یونا : آااره
ران سرشو گذاشت روی سرت ریندو هم همینطور یونا سرخ شده بود وقتی از چرخ و فلک پیاده شدند یونا رفت روی صندلی نشست و یه آهی کشید ران و ریندو اومدند جلوت و ......
ران : کوشولو ما میریم بستنی میگیریم و میآییم باشه (با لبخند دلنشین) (نویسنده:عرررر ))
ریندو : اگه اتفاقی افتاد بهمون زنگ بزن
یونا :باشه
ران و ریندو رفتند یونا هم همینطوری نشسته بود که ۳تا پسر مزاحمش شدند
پسر اولی : چه دختر خوشگلی مال من میشی(با نیشخند)
پسر دومی : عمرا مال منه
پسر سومی : مال هیج کدوماتون نیست مال منع
که ران و ریندو...
بقیه اش را بعداً مینویسم
- ۵.۲k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط