{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاقبت عشق تو در جان و دلم جا می شود

عاقبت عشق تو در جان و دلم جا می شود
بعد از آن عشق تو تندیس جهانم می شود

در دعاخوانی درون مسجد چشمان تو
ناله های گاه و بی گاهت اذانم می شود

گرمی آغوش تو تنها پناه امن عشق
پاتوق تنهایی فصل خزانم می شود

عاقبت در جنگ بین عقل سرد و عشق گرم
چشم گیرای تو تنها قهرمانم می شود

می رسد آخر همان روزی که بر لب های من
نام تو در هر زمان ورد زبانم می شود

سرخی لب های تو روی رخم رد می زند
حال من در آن زمان چون و چنانم می شود

وه چه می چسبد من وتنهایی و آغوش تو
حس زیبای هم آغوشی .؟ گمانم می شود
دیدگاه ها (۲)

قد وبالای تورا ماه ندارد گل مناینقدر چانه نزن راه ندارد گل م...

آفرین بر تو که مستانه غزل می خوانی به خدا خوب و صمیمانه غزل ...

‍ @erfaneparsi گویی چه جرم دیدی تا دشمنم گرفتیخود را نمی‌شنا...

...

هر دم سخنانی گویند زین موضوع که انسان موجودی ذاتا پلید استبل...

وان شات هیونلیکس:a world where we can loveنویسنده:@choi_so_a...

عقریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط