{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩
پارت۱۶

رفتیم به سمت ماشین جونکوک سوار شدم و بدون هیچ حرفی حرکت کرد.

بعد از چند دقیقه وایساد

جونکوک : پیاده شو

ات : باش

پیاده شدم و رفتیم تو یه پاساژ خیلیییییییییییییی بزرگ

جونکوک: اول بریم لباس برای تو بخریم


ات : نه اول بریم برای تو بخریم


جونکوک: حوصله کل کل با یه بچه رو ندارم باشه بریم

ات : بچه خودتی

جونکوک: معلومه با این قدت

ات : تو خوبی زرافه

جونکوک: ادم زرافه باشه ولی یه کوتوله نباشه

ات : پس قبول کردی زرافه ایی

جونکوک : توهم قبول کردی که کوتوله ایی


بعد از کلی کل کل رفتیم

وارد مغازه که شدیم همه تا کمر برای این زرافه سر خم کردن اگر بگم پشمام نریخت دروغ گفتم


......
دیدگاه ها (۳)

مخاطب : @seraphina01

♛𝕬𝖓𝖓𝖎𝖍𝖎𝖑𝖆𝖙𝖔𝖗♛معرفی سلام من ات هستن من وقتی ۸ سالم بود مامان ...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۱۵صبح با سردرد شدیدی بیدار شدم ...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۱۴ات : جلسه تموم شد متوانید بری...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۱۷جونکوک : برو روی اون صندلی بش...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۵ویو ات مثل چی دستشویی داشتم از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط