{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ات : جلسه تموم شد متوانید برید

ات : جلسه تموم شد متوانید برید


اعضا : بله رییس ( تعظیم )


ات : لنا تو وایسا


لنا : چشم


ات : میخوام برم خونه قبلش برو چندتا لباس عطر اینجور و چیزا بخر و بیا

لنا : بله رییس

ات : حالا کی نیست نمی خواد انقدر رسمی حرف بزنی

لنا : میدونی که چقدر خوشم میاد

ات : خدا شفات بده

لنا : بله بله

ات: برو دیگه

لنا : بایی

ات ویو

لنا رفت و چندتا چیز و میز خرید اومد رفتم به سمت موتورم سوار شدم و حرکت کردم بعد از چند دقیقه رسیدم و نقاب بخیالیم رو زدم

ات : سلامممم

م ات : سلام دخترم بیا شام

جیمین: ات بیا بال کارت دارم

ات : عه چیشده ادم شدی

جیمین: اتتتت

ات : باشه باشه

رفتم بالا ببینم جیمین چی میگی

ات : بله کارم داشتی

جیمین: ات چته چرا انقدر بیخیالی من که میدونم داری از درون نابود میشه .
تروخدا ات انقدر تظاهر نکن که قوی

ات ویو

بغض بدی گلوم رو چنگ زد با صدای لرزون گفتم :
چیکار کنم چیکار میتونم به غیر تظاهر کردن تو میدونی چه دردی داره که برای هیچ کس مهم نباشی هااا میدونییی ( داد گریه)

جیمین هیچی نگفت فقط بغلم کرد بعد چند دقیقه از بغل جیمین بیرون اومدم و بدون هیچ حرفی به سمت اتاق رفتم انقدر خسته بودم زود خوابم برد


....
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی «قلب یخی و دختر آفتابی»چند ماه از اون شب بارونی گ...

چند پارتی «قلب یخی و دختر آفتابی» بعد از اون دیدار اتفاقی…ه...

ویو ات : اماده شدم بعد رفتم تو پارکینگ متور برداشتم و به سمت...

ویو ات با چیزی که گفت نفس کشیدن رو یادم افتاد چییی چرا اخه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط