{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب میخوام اولین داستانم رو بنویسم این داستان با نام

خب میخوام‌ اولین داستانم‌ رو بنویسم‌ ، این داستان‌ با نام « سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم‌ » هستش‌
نقش های اصلی: خانواده تودوروکی‌ ، هاکس(اسلاید دوم) ، دابی یا همون تویا(اسلاید چهارم) و لیلیا‌ ( شخصیت اصلی دختر و اسلاید سوم )
مشخصات‌ لیلیا‌ : یک دو رگه ژاپنی فرانسوی‌ که از مادر فرانسوی‌ هست و از پدر ژاپنی ، بهترین دوست دوران کودکی لیلیا تویا بود و در حال حاضر ۲۳ سال سن داره‌ و هم اکنون قهرمان شماره ۴ هست

مشخصات‌ اخلاقی و ظاهری لیلیا‌ : دختر آروم و قوی ای هستش و صدای بسیار خوبی داره .
لیلیا بخاطر داشتن رگ فرانسوی موهای طلایی و چشمای آبی داره و قدش ۱۶۵ سانتی متر هست و پوست سفیدی داره .

مشخصات‌ کوسه لیلیا : کوسه لیلیا با نام آفرینش‌ طوری طراحی شده که اجازه میده هر اجسام‌ یا هر کوسه ای که بخواد رو بتونه داشته باشه و این کوسه هیچ آسیبی بهش نمیزنه‌ .
کوسه ای که از طرف مادرش دریافت کرد با نام اِلف طراحی شده که به لیلیا این اجازه رو میده تبدیل به یک اِلف بشه ( ولی وقتی الف میشه موهاش‌ سیاه رنگ میشه و چشماش طوسی ولی در این حالت هم خیلی زیباست و همچنین عینکی میشه ) و این کوسه این اجازه رو به لیلیا میده که وِرد‌ بخونه و جادو کنه و پرواز کنه .

خانواده لیلیا : مادرش یک خواننده اوپرا‌ معروف و زیبا هستش ولی پدرش نامعلوم‌ هست ‌و او تک فرزند هست .
پدر لیلیا‌ : پدر واقعی لیلیا کسی هست که به مادرش تجاوز میکنه و بعد میزاره و میره که در طی این داستان می‌فهمید کیه

داستان اصلی : لیلیا با مادرش در سن ۶ سالگی نقل مکان میکنه و به خونه ی جدیدشون‌ میرن و اونجا با پسر همسایشون‌ به اسم تویا آشنا میشه ، اونها‌ هردو عاشق قهرمان‌ شدن بودن و باهم تمرین‌ میکردن اما بعد از مدتی تویا پوستش شروع به سوختن کرد پس لیلیا از کوسه درمانگری استفاده کرد تا اون چیزیش نشه و بعد از مدتی تویا و لیلیا خیلی صمیمی‌ شدن و متوجه شدن توی این سن کم عاشق هم هستن‌ اما سن هاشون‌ یه دیوار بزرگ بین احساساتشون بود ولی تویا تسلیم نشد و به لیلیا قول داد هروقت که بزرگ شدن باهم ازدواج کنن ، اما روزگار‌ طبق میل همه نبود و تویا‌ در سن ۱۴ سالگی و لیلیا در سن ۱۳ سالگی از هم جدا شدن چون تویا دیگر وجود نداشت ، اون حالا تبدیل به خاکستر شده بود و لیلیا پر از انتقام شده بود ، هم از سخت بنیاد هم از پدر خودش پس تصمیم گرفت بهترین قهرمان باشه و بلاخره بعد از فارغ‌التحصیل شدن در دانشگاه‌ آریزونا‌ در رشته قهرمانی‌ توی آژانس ‌سخت بنیاد شروع به کار کرد سخت بنیاد لیلیا رو میشناخت‌ چون گه گاهی وقتی با تویا بازی می‌کرد میدیدش و خیلی پشیمون‌ بود و از اون ور هم لیلیا از سخت بنیاد متنفر بود‌ ، بعد از طی یک سال کار کردن در آژانس سخت بنیاد لیلیا موفق شد تبدیل به قهرمان شماره ۴ بشه اون همزمان با هاکس هم رفیق بود و باهم به ماموریت‌ میرفتن‌ .

ویژگی‌ های عجیب غریب لیلیا : اون مثل یک گل لیلیوم شکننده‌ بود و اگر خیلی سختی‌ میکشید‌ موهاش‌ تبدیل به رنگ مشکی میشد و اگه کامل مشکی میشد تیکه تیکه سفید میشد


#دابی #تودوروکی #تویا #هاکس #مای_هیرو_اکادمی #فن_فیک #شوتو #اندوور‌ #رمان_تویا #وانشات_تویا #فن_فیک_دابی #مدرسه_قهرمانانه_من
#شاهین‌
دیدگاه ها (۱۵)

سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم‌ « p¹ »یه توضیح کوتاه قبل شروع ...

سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم‌ « ادامه p¹ »‌ هیچوقت یادم نمیر...

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p¹³ »‌‌‌‌ ‌و از اون به بعد ...

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p³ »‌‌دابی داخل سایه ها گم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط