{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من پریشان تر از آنم که تو می پنداری 

من پریشان تر از آنم که تو می پنداری 
شده آیا ته یک شعر ترک برداری ؟
شده آیا به تماشای خودت بنشینی؟ 
دست برداری از این قصه ی خودکم بینی ؟
شده شاهی کنی و باز گدایش باشی ؟
او صدایت نزند ...! باز صدایش باشی ؟
شده از پنجره ها عشق طلبکار شوی ؟
رختِ قانون به تنت باشد و عیار شوی ؟
شده از کارِ خداوند ، تو حیران گردی ؟
نوبتِ خنده ی تو باشد و گریان گردی ؟
نشده ، می شود اما ! که شاید و اگر 
این جهان نیست به جز چرخه ی اما و مگر !
این جهان را به تو بسپردم و دیدی که نشد !
شک نکن می شود این ناشده هایی که بشد !
دیدگاه ها (۲۱)

باران که بزند دلتنگ خواهی شدباران که بزند به خیابان خواهی رف...

بعد از تو دیگر قهوه را شیرین نخواهم کرداین سفره ی صبحانه را ...

مـن شیفته ی کبـابِ مرغابـی هااو عاشقِ حیوان بخصوص آبی هامن ر...

به قصه ای که به مغزم چپانده ای برگردبه هرچه بودی و هستی و ما...

تجربه‌ ی نگاهی زیباست، اما پس از آن، تویی که در باتلاق فرو ر...

گاهی باید قبل از آنکه کاملاً ویران شوی، دستِ خودت را بگیری، ...

تو را می‌بخشم، نه به این خاطر که زخم‌هایت درد نداشتند، و نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط