{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو آت

ویو آت
اصلا دروغ خوبی نبود.. بزور اشکامو کنترل کردم که نیشخندی زد و تو گوشم خم شد
-مشخصه..
از در رفت بیرون سرمو انداختم پایین و اشکام ریختن
+لعنت به همتون لعنت به این جهنم که برام ساختید (بغض،داد)
سعی کردم خون رو لبامو با دستام پاک کنم اما اون زنجیرا دستامو از هم باز کرده بودن و میله ها نمیزاشتن دستم برسه به لبم برسه
ویو جونگکوک
میخواستم برم خونه جیسو باید از جیمین خدافظی کنه
(پرش به زمانی که رسید دم در خونه جیسو(ببخشید) )

در و باز کردم چراغا خاموش بود نگران شدم
-جیسو (تن صداش متوسط بود)
جوابی نشنیدم که داد زدم
-جیسو کجایی؟
بدو بدو وارد اتاقش شدم که با دیدن جسم جیسو روی صندلی نفسمو بیرون دادم خیالم راحت شد اما چجوری بیدار نشده بود؟خانواده لی یکی از قدرت هاشون شنیدن صدا از راه دوره من که داد زدم. آروم دستمو رو سرش که روی میز بود کشیدم..داشت درس می‌خوند و خوابش برد؟یهو بیدار شد و با دیدنم عقب رفت
جیسو:س..سلام
رفتم سمتش که با ترس گفت
جیسو:م..من..من داشتم د..درس می‌..خوندم ا..اما چ..چون مدت زیادی بود..مدت زیادی بود که نخوابیده بودم خوابم برد ببخشیدددد
آخرشو تند تند گفت
-عیبی نداره... می‌دونی که برام مهم نیست چقدر درس میخونی...نمرت پایین ۱۹ باشه-
پرید وسط حرفم
جیسو:نمیشه ق..قول میدم
-خوبه آبجی کوچولوم.. امروز می‌برمت عمارت خودم
جیسو:م..می‌خوام داداش جیمینو ببینم میشه؟
-داریم میریم داداش جیمین و ببینیم
دیدگاه ها (۲۱)

ویو جیسوبا ذوق بهش خیره شدم-ده دقیقه وقت داری آماده بشی..آرا...

(تعداد هیتی که بخاطر این ویدیو بهم میدن اصلا برام مهم نی😝)کس...

خیلیاتون میپرسید چرا پس کوک عاشق آت نمیشه و...باید بگم همون‌...

ویو جونگکوک -بسه..آت بیا بریم(سرد)آروم پاشد و اومد سمتم دستش...

part 21 : ویو جنا : شام و خوردیم و تموم شد با هم ضرف ها رو ش...

نام فیک:عشق مخفیPart: 7ویو جیمین*جی. گفتم که برام کار پیش او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط