{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشک رازی‌ست

اشک رازی‌ست
لبخند رازی‌ست
عشق رازی‌ست
اشکِ آن شب لبخندِ عشقم بود

احمد شاملو
دیدگاه ها (۹)

عشق از سر رفت بیرون و غرور او نرفتناز مهمان را ز صاحب خانه م...

کاشهرگز مادرم نفهمداز درد بی درمانی که گرفته امدلتنگ کسی هست...

مندل رفتن نداشتمدرخت خانه‌ات ماندمتورفتن رادل دل نکنریزش برگ...

عشق تو عالم دل جمله به یکبار گرفتبختیار اوست برما که تو را ی...

چه کسی می‌داند در دلم رازی هستمی سپارم آن رابه خیال شببه تنه...

عشق آن بغض عجیبی‌ست که از دوری یار 🌸نیمه‌شب بین گلو مانده و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط