{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☀️گیسوی شب☀️

☀️گیسوی شب☀️
# پارت .صد وهشتاد وچهار ...


گیسو :

صدای آروم قیچی اومد گریه کردم نفسم بند اومد گیسمو اروم اروم باز کردنفس راحتی کشیدم موهامو دورم ریخت نفس هاش میخورد به گردنم از پشت بغلم کرد وگفت : می دونم دروغ میگی
دلمو از سنگ کردم وزدمش کنار
- برو بیرون ...لطفا... برو بیرووون
با صدای جیغم ازم فاصله گرفت ورفت طرف در همونجا وایساد واسه آخرین بار نگام کرد وگفت : ببخشم که اذیتت کردم نمی فهمیدم چقدردرد می کشی ببخشم گیسو ..
رفت وروز بعد گیس بلندمو قیچی کردم براش کادو کردم فرستادم .
🌻🌻🌻🌻🌻🌻
عکس ها رو برداشتم وگذاشتم زیر بالش جای همیشگی
برگشتم سراغ شامم بی میل یه تیکه از سوخاری خوردم وکتری رو آب کردم واینبار وایسادم تا آب جوش اومد یه نسکافه درست کردم وبرگشتم اتاقم ومشغول جم کردن وسایلم شدم خیلی وقت بود نرفته بودم دیدن خانوادم یه ساک کوچیک بستم ونشستم پشت میز تحریرم یکم به درس هام رسیدم کارم که تموم شد رفتم تو تخت وبا موبایلم خودم رو سرگرم کردم یه وقت به خودم اومدم دیدم ساعت از دوشبم گذشته خیلی بیدار مونده بودم من باید فردا صبح زود حرکت می کردم وبه قولم عمل می کردم گوشی رو گذاشتم رو میز وتند سریع آماده ای خواب شدم خدا رو شکر زودم خوابم برد
........
ماشینمو پارک کردم وزنگ رو فشردم دو ساعت دیرتر اومده بودم ومی دونستم گلین کلی غر میزنه انقد پشت در موندم وزنگ زدم کسی هم در رو باز نمی کرد
- هوووفففف گلین تو که از منم بد قولتری
سوار ماشینم شدم ورفتم طرف خونه کلیدخونه رو داشتم وقتی رسیدم کلید انداختم وماشینم بردم تو پارکینگ واسه دیدن مامان دلم بی تاب بود سه ماه می شد ندیده بودمشون از پله ها رفتم بالا ودر رو آروم باز کردم سرک انداختم تو سالن آقا جون تنها نشسته بود خیلی وقت بود دیگه نمایشگاه نمی رفت وبابا تنهایی می رفت عمو هم کارشو جدا کرده بود بین دوتا برادر دلخوری بود هنوز
یواش یواش رفتم طرف آقا جون واز پشت دستامو دور شونه اش حلقه کردم
- سلام به بهترین پدر بزرگ دنیا
با لبخند برگشت وکشیدم تو بغلش
- خوش اومدی عزیزبابا
- قربونتون برم
کنار خودش نشوندم وگفت : بی خبر اومدی ؟!
- اره اول رفتم پیش وروجکمون که نبودش
آقا جون لبخندی زدوگفت : عمه ات یکم حالش بد شد بیمارستانه همه رفتن خونه ای عمه ات
- سلام
با شتاب برگشتم واز دیدنش نفس کشیدن یادم رفت ...
دیدگاه ها (۲۸)

☀️گیسوی شب☀️# پارت صدوهشتادوپنج...گیسو : نمی تونستم نگاهمو ا...

☀️گیسوی شب☀️# پارت صد وهشتاد وشش...گیسو : با حس دستی تو موها...

☀️گیسوی شب☀️# پارت صد وهشتادوسه ...گیسو : صدای در میومد ساعت...

☀️گیسوی شب☀️# پارت صد وهشتادودو...گیسو : چرا اخر همه ای حرفا...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²⁶ویو جونکوک___چند ثانیه دیگه...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط