{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☀️گیسوی شب☀️

☀️گیسوی شب☀️
# پارت صد وهشتادودو...


گیسو :
چرا اخر همه ای حرفاش اسمم رو به زبون میاورد چقدر اسمم رو خوب تلفظ می کرد من عاشق صداش بودم واین داشت منو دیونه می کرد
- برای اینکه نزاشتی من بمیرم
اخم کرد وگفت : حرفشو نزن گیسو ..لطفا
سرشو پایین انداخت
- بچه ها بیاید تو خونه
مامان بود اریا رو نگاه کردم بهم لبخند زد دستمو گرفت واز تاب آوردم پایین باهاش هم قدم شدم خیره نگاش می کردم بهم لبخند زدوگفت : جانم .
دل بی جنبم لرزید لبمو گزیدم آروم خندید وگفت : نکن این کارو
نگاه خیرمو که دید وایساد ونگام کرد یه قدم اومد طرفم رو به روم با فاصله ای کمی وایساد
- دلم برات تنگ شده بود
آروم بغلم کرد
بین دلو وعقلم جنگ وستیز بود حرف کدومشو باید گوش بدم
کشیدم بالا متحیر تو چشاش نگاه می کردم
- داری منو می ترسونی گیسو
- آریا...
با بوسه اش لال شدم چرا داشتم آخرین بارو خراب می کردم دستامو آوردم بالا موهاشو ناز کردم وهمراهیش کردم این دومین بوسه اش بود واولین بوسه واسه من وآخرینش برای هر دوتامون
آروم ازم فاصله گرفت لبخند زد
سرمو پایین انداختم آروم گذاشتم پایین ودستمو گرفت از درخت ها گذشتیم ورفتیم طرف ساختمان خونه
- عمو اومده
اریا : میاد
- میخوای چیکار کنی
اخمی کرد وبا شیطنت گفت : میخوام عقدت کنم
نگاش کردم نمی دونم چجوری نگاش کردم که آروم گفت : مشکلی هست گیسو
- باید حرف بزنیم آریا
- فکر کردم حرفامونو زدیم
- الان باید حرف بزنیم اریا
لبخند زدو گفت : خب باشه
همون موقع عمو وزن عمو اومدن از آریا فاصله گرفتم ورفتم داخل بی توجه به سالن که همه نشسته بودن از پله ها رفتم بالا وتو اتاقم خودمو حبس کردم ودر رو قفل کردم گوشه ای تخت کز کردم
دیدگاه ها (۲)

☀️گیسوی شب☀️# پارت صد وهشتادوسه ...گیسو : صدای در میومد ساعت...

☀️گیسوی شب☀️# پارت .صد وهشتاد وچهار ...گیسو : صدای آروم قیچی...

☀️گیسوی شب☀️# پارت صدوهشتاد یک...گیسو : حرفای مامان منو به خ...

☀️گیسوی شب ☀️# پارت صدوهشتاد...گیسو : یک روز بستری بودم ودکت...

part12اینجا دیگه زخم‌ها کم‌کم دارن تبدیل می‌شن به حرف‌های نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط