{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☀️گیسوی شب☀️

☀️گیسوی شب☀️
# پارت صدوهشتادوپنج...


گیسو :
نمی تونستم نگاهمو ازش بگیرم خیلی وقت بود ندیده بودمش حالا دیدنش مثله معجزه بود نشست رو مبل کناری آقا جون ولیوان آب وقرصی به دستش داد وگفت : وقتی بهتر شدید میریم پیش عمه
نگام نمی کرد سرموانداختم پایین چقدرم توقع ام زیاد بود میخواستم نگاهم کنه
آقا جون : دخترم برو لباستو عوض کن یه استراحتی کن حتما خسته ای
- نه ..خوبم
آقا جون : ما میریم پیش فریده اگه دوست داشتی با ما بیا
- اوممم نه آقا جون بعدا میرم من ..من برم اتاقم
بلند شدم ورفتم طرف چمدونم
صدای آقا جون شنیدم که گفت : چمدون گیسو رو ببر اتاقش سنگینه
- خودم می تونم
چمدون رو بلند کردم واقعا سنگین بود ولی نه اونجوری که از پسش برنیام
دستش رو دستم نشست برگشتم نگاش کردم سرش پایین بود
- من میارم
چیزی نگفتم چقدر دلم برای صداش تنگ شده بود با دیدن حلقه ای نقره ای رو دستش تعجب کردم آریا متاهل شده بود زن داشت ؟ من از همه خواسته بودم هیچ وقت در موردش حرف نزنن تا راحت فراموشش کنم ولی اشتباه می کردم من همین الانشم داشتم از وجودش دیونه می شدم وبدتر از هر چیزی حلقه ای روی دستش بود
پشت سرش از پله ها رفتم بالادر اتاقم رو باز کردورفت داخل وچمدون رو گذاشت وسط اتاق برگشت که بره محکم خوردم بهش اصلا حواسم نبود حواسم پیش حلقه ای رو دستش بود
سرمو بالا آوردم نگاش کردم نفس کشیدن برام سخت بود من هیچ وقت نمی تونستم اونو کنار یکی دیگه ببینم حتما دیونه می شدم
- خوبی ...
نمی تونستم جوابشو بدم احساس می کردم نفسام کند شده وچشام سیاهی می رفت
انگار داشتم می افتادم تو چاه تاریکی
- گیسو...گیسو...
دستمو تو هوا تکون دادم ...
ولی دیگه نمی دیدم همه جا تاریک شد ...
دیدگاه ها (۱)

☀️گیسوی شب☀️# پارت صد وهشتاد وشش...گیسو : با حس دستی تو موها...

☀️گیسوی شب☀️# پارت صدو هشتاد وهفت ...گیسو : عمه کلی قربون صد...

☀️گیسوی شب☀️# پارت .صد وهشتاد وچهار ...گیسو : صدای آروم قیچی...

☀️گیسوی شب☀️# پارت صد وهشتادوسه ...گیسو : صدای در میومد ساعت...

Part3ویو می یونسرمو بالا آوردم و دیدمش... موهای مشکی، چشم ها...

همخونه اجباری... پارت 126"ویو پارک دوین"از صبح...هر جا می‌رف...

پارت14یونگی دستش رو گذاشت زیر چونم و تو چشای پر از اشکم زل ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط