یهودی سرگردان
یهودی سرگردان
امروز قرار است زن باشم
سی ساله
با پیچکی بر گردنم
شال سبزی را که دوست داری سر می کنم
و به مه غلیظ خیابان می زنم
از بین مومیایی ها و جادوگر ها و چربی های سوخته
خودم را به خانه ات می رسانم
و پله ها را دوتا یکی می کنم
تا کنار آتش شومینه ات آرام بگیرم
تو
عدسی هایت را بتراش
و برهان های وحدت وجودیت را
یکی یکی
برایم ردیف کن
من
انار دان می کنم
و آرام آرام
عاشقت می شوم
امروز قرار است زن باشم
سی ساله
با پیچکی بر گردنم
شال سبزی را که دوست داری سر می کنم
و به مه غلیظ خیابان می زنم
از بین مومیایی ها و جادوگر ها و چربی های سوخته
خودم را به خانه ات می رسانم
و پله ها را دوتا یکی می کنم
تا کنار آتش شومینه ات آرام بگیرم
تو
عدسی هایت را بتراش
و برهان های وحدت وجودیت را
یکی یکی
برایم ردیف کن
من
انار دان می کنم
و آرام آرام
عاشقت می شوم
- ۹۰۳
- ۰۶ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط