وقتی دخترش بودی و روی نمراتت حساس بود
وقتی دخترش بودی و روی نمراتت حساس بود....
پارت آخر
ویو ات
که تصمیم گرفتم یه کاری بکنم رفتم و تمام کمد های اتاقم رو گشتم که تیغی پیدا کردم رفتم حمام که شک نکنه
ات: بابا خیلی دوست داشتم واقعا دوست داشتم بابا ولی حقه من این نبود ، تو منو دوس نداشتی ، همیشه دوست دارم بهترین بابای دنیا ( گریه بیصدا)
ویو ات
و بعدش با تیغ رگ دستمو زدم و توی حمام نشسته بودم خون تمام حمام رو گرفته بود منم هر لحظه بدنم بی حس تر میشد که یهو هیچی نفهمیدم و سیاهی....
ویو جونگکوک
رفتم دم در اتاقش و در زدم راستش پشیمون بودم اون حرفارو بهش زدم اون دختره منه کدوم آدمی دخترشو دوست نداره، دیدم صدایی ازش نمیاد پس در رو باز کردم که صدای آب حمام میومد
جونگکوک: اتت...ات.. عزیزم
ویو جونگکوک
دیدم صدایی ازش نمیاد راستش خیلی ترسیدم و آخر در رو باز کردم که دیدم غرق خون شده و بیهوشه سریع رفتم بغلش کردم
جونگکوک: ات..خوشگله بابا بیدار شو خواهش میکنم ( گریه شدید)
ویو راوی: جونگکوک اتو برد بیمارستان و همش گریه میکرد که دکتر امد
جونگکوک: خانم....حالش چطوره؟!( بغض)
دکتر: خوشبختانه خطر رفع شده میتونین ببینیدش
جونگکوک: ممنونم ( خوشحال)
ویو جونگکوک
رفتم پیشه ات از قیافش معلوم بود خیلی ناراحته
جونگکوک: عزیزم
ات:....
جونگکوک: عزیز دل بابایی
ات:....
جونگکوک: قربونت برم چرا باهام حرف نمیزنی
ات: بابااا...چرا وقتی در حاله مردنم برات عزیز میشم تو که منو دوس نداشتی پس چرا الان قربون صدقم میری...چراا نزاشتی بمیرممم
جونگکوک: ببخشید..عزیزم.... عصبانی بودم اون حرفارو بهت زدم تو بهترین دختر دنیایی خیلی دوست دارم فرشته کوچولوی من ( بغض)
ات: بابااا
جونگکوک: جانم
ات: میشه...منو بغل کنی؟
جونگکوک: معلومه بیا بغلم ببینم
( ات بدونه هیچ حرفی رفت بغل جونگکوک و کم کم گریش گرفت)
جونگکوک: خوشگلم چرا گریه میکنی؟!!
ات: بابایی دیگه خسته شودم... میترسم اگر ببخشمت بازم شبیه قبلاً بشیی ( گریه شدید)
جونگکوک: قول میدم..که دیگه اونطوریی نباشم...حالا منو بخشیدی ( کیوت)
ات: معلومه بابایی
جونگکوک: دختر خودمیی ( و سرشو بوسید)
پایان 💫🤧
نظرتونو بگین 🙂؟!
پارت آخر
ویو ات
که تصمیم گرفتم یه کاری بکنم رفتم و تمام کمد های اتاقم رو گشتم که تیغی پیدا کردم رفتم حمام که شک نکنه
ات: بابا خیلی دوست داشتم واقعا دوست داشتم بابا ولی حقه من این نبود ، تو منو دوس نداشتی ، همیشه دوست دارم بهترین بابای دنیا ( گریه بیصدا)
ویو ات
و بعدش با تیغ رگ دستمو زدم و توی حمام نشسته بودم خون تمام حمام رو گرفته بود منم هر لحظه بدنم بی حس تر میشد که یهو هیچی نفهمیدم و سیاهی....
ویو جونگکوک
رفتم دم در اتاقش و در زدم راستش پشیمون بودم اون حرفارو بهش زدم اون دختره منه کدوم آدمی دخترشو دوست نداره، دیدم صدایی ازش نمیاد پس در رو باز کردم که صدای آب حمام میومد
جونگکوک: اتت...ات.. عزیزم
ویو جونگکوک
دیدم صدایی ازش نمیاد راستش خیلی ترسیدم و آخر در رو باز کردم که دیدم غرق خون شده و بیهوشه سریع رفتم بغلش کردم
جونگکوک: ات..خوشگله بابا بیدار شو خواهش میکنم ( گریه شدید)
ویو راوی: جونگکوک اتو برد بیمارستان و همش گریه میکرد که دکتر امد
جونگکوک: خانم....حالش چطوره؟!( بغض)
دکتر: خوشبختانه خطر رفع شده میتونین ببینیدش
جونگکوک: ممنونم ( خوشحال)
ویو جونگکوک
رفتم پیشه ات از قیافش معلوم بود خیلی ناراحته
جونگکوک: عزیزم
ات:....
جونگکوک: عزیز دل بابایی
ات:....
جونگکوک: قربونت برم چرا باهام حرف نمیزنی
ات: بابااا...چرا وقتی در حاله مردنم برات عزیز میشم تو که منو دوس نداشتی پس چرا الان قربون صدقم میری...چراا نزاشتی بمیرممم
جونگکوک: ببخشید..عزیزم.... عصبانی بودم اون حرفارو بهت زدم تو بهترین دختر دنیایی خیلی دوست دارم فرشته کوچولوی من ( بغض)
ات: بابااا
جونگکوک: جانم
ات: میشه...منو بغل کنی؟
جونگکوک: معلومه بیا بغلم ببینم
( ات بدونه هیچ حرفی رفت بغل جونگکوک و کم کم گریش گرفت)
جونگکوک: خوشگلم چرا گریه میکنی؟!!
ات: بابایی دیگه خسته شودم... میترسم اگر ببخشمت بازم شبیه قبلاً بشیی ( گریه شدید)
جونگکوک: قول میدم..که دیگه اونطوریی نباشم...حالا منو بخشیدی ( کیوت)
ات: معلومه بابایی
جونگکوک: دختر خودمیی ( و سرشو بوسید)
پایان 💫🤧
نظرتونو بگین 🙂؟!
- ۱۹.۰k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط