{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سروده ای از ایرج میرزا

سروده ای از ایرج میرزا

هر وعده که دادند به ما باد هوا بود
هر نکته که گفتند غلط بود و ریا بود

چوپانی این گله به گرگان بسپردند
این شیوه و این قاعده ها رسم کجا بود ؟

رندان به چپاول سر این سفره نشستند
اینها همه از غفلت و بیحالی ما بود!

خوردند و شکستند و دریدند و تکاندند
هر چیز در این خانه بی برگ و نوا بود .

گفتند چنینیم و چنانیم دریغا ...
اینها همه لالایی خواباندن ما بود !

ایکاش در دیزی ما باز نمی ماند
یا کاش که در گربه کمی شرم و حیا بود!


ایرج میرزا
دیدگاه ها (۱)

ایستگاه بعدی، آخرین ایستگاه خواهد بودبرای قطاری که از دل من ...

مثل یک درنای زیبا تا افق پرواز کن          نغمه ای دیگر برای...

درحوالی این دنیانه صادق، به زندگی هدایت شد''' نه فروغ، از نا...

بایزید بسطامی را پرسیدند :اگر در روز رستاخیز خداوند بگوید چه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط