{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند روزی می شود در خواب صحبت می کنم

چند روزی می شود در خواب صحبت می کنم
از تو و احساسِ دلتنگی شکایت می کنم

خسته گی ها در سرم دیوانگی ها بیشتر
در دلم پشت سرت هر لحظه غیبت می کنم
رفتنت حال عجیبی داشت بدتر از همه
هر دقیقه بی سبب حسّ حماقت می کنم
صندلی، تخت و اتاق و پنجره دلگیرتر
با نفس تنگی در این سینه قیامت می کنم
عکس هایت توی قاب آلِبوم در پیش رو
بچه گانه در دلم حسّ حسادت می کنم
ساعت دیواری از وقتی تو رفتی گیج شد
روزها را بی تو هی با گچ علامت می کنم
بعد تو این شهر با حالم غریبی می کند
اشک های غربت اینجا نذر قربت می کنم
این غزل گفتم ببینی حال من خوب است خوب
هر چه باشد گفته بودی آخِر عادت می کنم ...
دیدگاه ها (۱۰)

باید این احساس در دل مانده را پنهان کنماین شکستن های بر جا م...

شب است وسکوت ومن وجام عشقهمیشه چنین باد هنگام عشقش...

عشق را از حاشیه تا متن معنایش توییعمر اگر یاری کند امروز ، ف...

با تو گاهی قهر وگاهی نیز سازش میکنممن تمام راه ها را آزمایش ...

و حالا دیگر [ما] یی وجود ندارد...

سناریو

پارت : ۲۹ جیمین هم پاهاش سسد شد و هانول رو بغل کرد و لب و اش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط