{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فردی هنگام راه رفتن، پایش به سکه ای خورد. تاریک بود، فکر

فردی هنگام راه رفتن، پایش به سکه ای خورد. تاریک بود، فکر کرد طلاست! کاغذی را آتش زد تا آن را ببیند. دید ۲ ریالی است! بعد دید کاغذی که آتش زده، هزار تومانی بوده! گفت: چی را برای چی آتش زدم! و این حکایت زندگی خیلی از ما هاست... که چیزهای بزرگ را برای چیزهای کوچک آتش می‌زنیم و خودمان هم خبر نداریم! بیشتر دقت کنیم برای به دست آوردن چیزی چه چیزی را داریم به آتش می کشیم؟!
دیدگاه ها (۲)

بسم الله الرحمن الرحیم تغییر، بخشی از زندگی است؛ همان‌طور که...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :بینش، چیز نیست که گفته...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۵‌با شروع ماه سوم، ر...

007-پنهان در مه - پارت ۸۷

رمان انتقام ازدواج کامل

P : 17

🖤 پارت ۶ | «جلسه‌ای که نباید اتفاق می‌افتاد»ماشین در سکوت شب...

هر گردی یک گردو نیست | روایتی از انقلابی‌نماها یا دلسوزان مج...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط