{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه زیبا گفت ..تا کفش های مرا به پا نکردی و قدم نزدی در مو

چه زیبا گفت ..تا کفش های مرا به پا نکردی و قدم نزدی در مورد زندگی ام قضاوت نکن .کلاغ های شهر را میگویم که عمریست بر بالای مزار آرزوهایم پرواز میکنند .زیانشان نرم و دلشان از سنگ است
دیدگاه ها (۱)

ﺩﻟـﻢ ﺗﻨﮓ ﺷـﺪﻩ ﺑﺮﺍﯾﺖ. . . اﻣﺎﻧﻤﯽﺷـﻮﺩﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﮕﻮﯾـﻢاﺯﺍﯾﻦ ﺩﻟﺘﻨـــ...

ﺍﺯ ﭘﺮﻓﺴﻮﺭ ﺳﻤﯿﻌﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭید؟!!!ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ...

گنجشکی به خدا گفت؟ لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه ...

اقا کجای....

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۲: سکوتِ سردِ پاریسهواپیمای اختص...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل اول: ورود به...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁴شَب هَمهِ ما یِڪی بود، اَما تاریڪی هایِمان فَر...

کابوی احمق:۲

مرگ در اغوش معشوقه خود

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت اول«بعضی شب‌ها، شروعِ یک اتفاق‌...

نمیبخشمت p.22

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط