{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مخملی

مخملی

part 27

*فردا صبح*

یونگی از خواب بیدار میشه به بدنش کشو قوصی میده. بلند میشه میو ارومی می‌کنه چشاشو می‌بنده و به حالت انسانیش برمیگرده. لباسشو می‌پوشه از اتاق خارج میشه بعد از چک کردن بچه هاش و ندیدن تهیونگ حدس میزنه که پیش جونگکوکه. وارد آشپزخونه میشه و صبحونه آماده می‌کنه.
تهیونگ از خواب بیدار میشه. تو بغل جونگکوک بود و رون پای سمت چپش پانسمان شده بود. یکم درد میکرد. بلند میشه راه میره که سوزشی میپیچه تو پاش و باعث لنگ زدنش میشد. از اتاق میره پایین با دیدن یونگی اخمی میکنه و سریع میره تو لونش و در اون سوراخ رو هم با کمک دندوناش میبنده.
بچه هاش که گشنه بودن میان شیر میخورن و تهیونگ هم چشم هاشونو تند تند لiس میزنه.
یه ساعتی میشد که مشغول لiس زدن بود و چشم یکیشون که سفید بود باز میشه و چشم های ابی رنگشو به رخ مامانش میکشه.
تهیونگ با خر خر میو میکنه از خوشحالی و اون دوتای دیگه هم تند تند لiس میزنه.
یونگی که مشغول آشپزی بود با صدای گربه ای که متعلق به تهیونگ بود از آشپزخونه خارج میشه و به سمت لونه میره درشو باز می‌کنه خم میشه نگاش می‌کنه.
با دیدن چشم باز بچه گربه ذوقی می‌کنه.

یونگی- وای خدااا اینو ببین شبیه تهیونگه چقدر!

گربه با دیدن یونگی دست از لiس زدن برمیداره و میو تحدید امیزی میکنه و صورت یونگی رو چنگ میندازه که دور بشه.
یونگی اخی میگه و دور میشه و میز. میچینه جونگکوک و صدا میزنه که بیاد.
جونگکوک بیدار میشه با دیدن جای خالی تهیونگ بلند میشه میاد پایین می‌ره سمت لونه خم میشه و به اونا نگاه می‌کنه.

کوک- سلام لوسی من

گربه میو ای می‌کنه. جونگکوک متوجه گربه کوچولویی که چشاشو باز کرده میشه و همین باعث میشه چشم هاش پیشتر از قبل براق بشه.

کوک- ایجانمممم قربونش بشمم

تهیونگ میو دیگه ای میکنه و خم میشه از پشت گردن اون بچه گربه ای که چشاشو باز کرده بود رو میگیره و میاره بیرون رو دست جونگکوک میزارتش.
جونگکوک با ذوق اون بچه گربه رو بغل می‌کنه و میبوستش و بچه گربه رو رو به روی صورتش نگه میداره.

کوک- تهیونگ می‌دونی خیلی شبیته...خیلی گوگولیه!

یونگی از آشپزخونه خارج میشه میاد سمتشون به جونگکوک که بچه گربه رو بغل کرده بود نگاه می‌کنه.
یکم پیش خودش میخواست اینکارو بکنه ولی تهیونگ نزاشت.

یونگی- به من ندادی بغلش کنم به این میدی گربه بد

جونگکوک با اخم برمیگرده سمت یونگی.

کوک- چرا زخمیش کرده بودی ها؟

یونگی با تعجب به جونگکوک نگاه می‌کنه.

یونگی- زخمی ؟؟؟
کوک- اره زخمی پاشو کنده بودی بیشعور!

یونگی هینی می‌کشه و خم میشه تا گربه ماده رو ببینه که با دیدن پانسمان روی پاش خودشو فحش بارون میکنه.

یونگی- من معذرت می‌خوام دست خودم نبود
کوک- از دلش در بیار

یونگی دستشو آروم وارد. می‌کنه و سر گربه رو نوازش می‌کنه.
تهیونگ که حرصش گرفته بود دست یونگی رو محکم گاز میگیره و غرش کوچولویی میکنه.
یونگی عایی میگه دستشو می‌کشه عقب.

یونگی- قربونت برم من آخه...من از قصد زخمیت نکردم که

جونگکوک به اون دوتا نگاه می‌کنه درحالی که با بچه گربه بازی میکرد.

کوک- اعصابشو خیلی خورد کردی دیگه درست نمیشه

تهیونگ با همون چهره اخمالوش پشتشو میکنه به یونگی و دراز میکشه و یونگی هم همش قربون صدقه گربه می‌رفت تا باهاش اوکی بشه.
تهیونگ توجهی به یونگی نمیکنه و چشم های دو تای دیگه از بچه گربه هاشو به نوبت تند تند لiس میزنه.
جونگکوک می‌ره میشینه رو صندلی هم خودش صبحونه میخوره هم با بچه گربه عزیزش بازی میکنه.
دیدگاه ها (۲)

مخملیPart 28یونگی که دید تهیونگ بهش توجه نمیکنه می‌ره میشینه...

اسم اهنگ: не гадай از akim

کیا گریه کردن باهاش؟ :)اسم اهنگ: نشد بهت بگم

مخملیPart 23یونگی هم چشاشو میبنده به گربش تبدیل میشه وارد لو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط