مخملی
مخملی
Part 23
یونگی هم چشاشو میبنده به گربش تبدیل میشه وارد لونه میشه اونم شروع به لiس زدن میکنه.
بچه گربه ها که سیر شده بودن از مامانشون جدا میشن و اروم میو میو میکنن.
یونگی تهیونگو لiس میزنه و میویی میکنه.
سه ساعت بعد جونگکوک بیدار میشه میاد پایین.
خم میشه سمت لونه و به خانواده گربه ای که تو لونه خوابیده بودن نگاه میکنه. یکم حسودی میکنه ولی بعدش لبخند کمرنگی میزنه و عکس میگیره ازشون. میره داخل آشپزخونه مشغول آشپزی میشه.
تهیونگ وقتی جونگکوک بلند شد رفت چشم هاشو اروم باز میکنه. بوی کمرنگ عطر جونگکوک میومد.
اروم بلند میشه و از لونه میره بیرون و میره دنبال جونگکوک و خودشو به پاش میمالونه و جونگکوک هم که ازین حرکت قند تو دلش اب شده بود خم میشه و بغلش میکنه.
- لوسی کوچولوم چطوره؟
تهیونگ میو ای میکنه و چونه جونگکوک رو لiس میزنه.
یونگی هم که بیدار شده بود در حالی که یه بچه گربه رو با دندوناش گرفته بود از لونه میاد بیرون و میره سمت جونگکوک و تهیونگ.
پسر با دیدن یونگی و یکی از بچه هاش از بغل جونگکوک میپره پایین و میره سمت بچش و با میو های خاصی که میکرد با بچش حرف میزنه.
یونگی میره کنار و چشاشو میبنده تبدیل به انسان میشه.
برمیگرده به جونگکوک نگاه میکنه.
یونگی- میبینی بچم چقدر نازه؟
تهیونگ نگاهش به بdaن برhنه یونگی و دسته بیل کینک سایز بین پاهاش میوفته. چشاش درشت میشه و همینجوری خیره میشه به یونگی.
جونگکوک به گربه نگاه میکنه که از واکنش خندش میگیره.
کوک- برو لباس بپوش گربه پشماش ریخته
یونگی به گربه نگاه میکنه که اونم خندش میگیره و میره که لباس بپوشه.
گربه با همون نگاه خیره و درشت راه رفته یونگی رو دنبال میکنه.
نگاهی به جونگکوک و بین پاهای پوشیده از شلوارش میکنه..ینی این چقدر بود؟؟ همینقدر بود؟ یا شایدم بزرگ تر!
با این افکارش پشماش سیخ میشه و عین توپ پشمالو میشه.
بچه گربه رو برمیداره و میره تو لونش سریع.
جونگکوک همچنان خندش گرفته بود و میخندید.
میره تو آشپزخونه میزو میچینه.
کوک- لوسی به تهیونگ تبدیل شو
تهیونگ صدای جونگکوک رو میشنید. میره تو اتاق جونگکوک و تبدیل به انسان میشه و شوrتک و تیشرتشو میپوشه میاد پایین. هنوز تو فکر بود و چشاش درشت بود یکم.
کوک- سلام عزیزم بیا غذا بخور!
تهیونگ سرشو میاره بالا به جونگکوک نگاه میکنه و چشاشو باریک میکنه.
ته- تو سایزت چنده؟!
جونگکوک با چشای درشت شده به تهیونگ نگاه میکنه.
کوک- سایز چی؟
ته- سایز موزت!
کوک- سایز موزم؟
سایز موزم !
جونگکوک تکخنده ای میزنه. کرم درونش فعال شده بود و میخواست پسر رو اذیت کنه.
کوک- ۴۰ سانت!
یونگی هم به جمعشون اضافه میشه و قضیه رو میفهمه برای همین اونم میخنده اروم.
چشای تهیونگ درشت میشه.
ته- یا مسیح...جدییی؟؟؟ چجوری تو شلوارت جا شده؟؟
کوک- همونطور که قراره توی تو جا بشه عروسک!
یونگی میخنده.
یونگی- و همچنین برای من بیب!
تهیونگ چشاش درشت میشه و چند قدم عقب میره.
ته- نه نه مرسی نمیخوام صحنه جر خوردنمو حس کنم!
کوک- عزیزم به هرحال یروز حس میکنی البته به این بزرگی هم نیست که گفتم
یونگی درحالی که غذا میخورد سرشو به تایید تکون میده.
یونگی- راست میگه
ته- عههه نمیخواامم اصن چرا باید بهتون بدم؟؟
Part 23
یونگی هم چشاشو میبنده به گربش تبدیل میشه وارد لونه میشه اونم شروع به لiس زدن میکنه.
بچه گربه ها که سیر شده بودن از مامانشون جدا میشن و اروم میو میو میکنن.
یونگی تهیونگو لiس میزنه و میویی میکنه.
سه ساعت بعد جونگکوک بیدار میشه میاد پایین.
خم میشه سمت لونه و به خانواده گربه ای که تو لونه خوابیده بودن نگاه میکنه. یکم حسودی میکنه ولی بعدش لبخند کمرنگی میزنه و عکس میگیره ازشون. میره داخل آشپزخونه مشغول آشپزی میشه.
تهیونگ وقتی جونگکوک بلند شد رفت چشم هاشو اروم باز میکنه. بوی کمرنگ عطر جونگکوک میومد.
اروم بلند میشه و از لونه میره بیرون و میره دنبال جونگکوک و خودشو به پاش میمالونه و جونگکوک هم که ازین حرکت قند تو دلش اب شده بود خم میشه و بغلش میکنه.
- لوسی کوچولوم چطوره؟
تهیونگ میو ای میکنه و چونه جونگکوک رو لiس میزنه.
یونگی هم که بیدار شده بود در حالی که یه بچه گربه رو با دندوناش گرفته بود از لونه میاد بیرون و میره سمت جونگکوک و تهیونگ.
پسر با دیدن یونگی و یکی از بچه هاش از بغل جونگکوک میپره پایین و میره سمت بچش و با میو های خاصی که میکرد با بچش حرف میزنه.
یونگی میره کنار و چشاشو میبنده تبدیل به انسان میشه.
برمیگرده به جونگکوک نگاه میکنه.
یونگی- میبینی بچم چقدر نازه؟
تهیونگ نگاهش به بdaن برhنه یونگی و دسته بیل کینک سایز بین پاهاش میوفته. چشاش درشت میشه و همینجوری خیره میشه به یونگی.
جونگکوک به گربه نگاه میکنه که از واکنش خندش میگیره.
کوک- برو لباس بپوش گربه پشماش ریخته
یونگی به گربه نگاه میکنه که اونم خندش میگیره و میره که لباس بپوشه.
گربه با همون نگاه خیره و درشت راه رفته یونگی رو دنبال میکنه.
نگاهی به جونگکوک و بین پاهای پوشیده از شلوارش میکنه..ینی این چقدر بود؟؟ همینقدر بود؟ یا شایدم بزرگ تر!
با این افکارش پشماش سیخ میشه و عین توپ پشمالو میشه.
بچه گربه رو برمیداره و میره تو لونش سریع.
جونگکوک همچنان خندش گرفته بود و میخندید.
میره تو آشپزخونه میزو میچینه.
کوک- لوسی به تهیونگ تبدیل شو
تهیونگ صدای جونگکوک رو میشنید. میره تو اتاق جونگکوک و تبدیل به انسان میشه و شوrتک و تیشرتشو میپوشه میاد پایین. هنوز تو فکر بود و چشاش درشت بود یکم.
کوک- سلام عزیزم بیا غذا بخور!
تهیونگ سرشو میاره بالا به جونگکوک نگاه میکنه و چشاشو باریک میکنه.
ته- تو سایزت چنده؟!
جونگکوک با چشای درشت شده به تهیونگ نگاه میکنه.
کوک- سایز چی؟
ته- سایز موزت!
کوک- سایز موزم؟
سایز موزم !
جونگکوک تکخنده ای میزنه. کرم درونش فعال شده بود و میخواست پسر رو اذیت کنه.
کوک- ۴۰ سانت!
یونگی هم به جمعشون اضافه میشه و قضیه رو میفهمه برای همین اونم میخنده اروم.
چشای تهیونگ درشت میشه.
ته- یا مسیح...جدییی؟؟؟ چجوری تو شلوارت جا شده؟؟
کوک- همونطور که قراره توی تو جا بشه عروسک!
یونگی میخنده.
یونگی- و همچنین برای من بیب!
تهیونگ چشاش درشت میشه و چند قدم عقب میره.
ته- نه نه مرسی نمیخوام صحنه جر خوردنمو حس کنم!
کوک- عزیزم به هرحال یروز حس میکنی البته به این بزرگی هم نیست که گفتم
یونگی درحالی که غذا میخورد سرشو به تایید تکون میده.
یونگی- راست میگه
ته- عههه نمیخواامم اصن چرا باید بهتون بدم؟؟
- ۲۹۲
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط