{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟐



( ویو راوی )


دختر آروم چشماشو باز کرد..
سرش از درد شدیدی که داشت میخواست بترکه..
نور زیادی که اتاق داشت چشماش عادت نکرده بودن..
برای همین چند بار پلک زد تا عادت کنه..
وقتی چشماش به حالت عادی برگشتن یکم دوروبرشووبرشو گشت..
طبق چیزایی که میدید توی اتاقی بود که تا حالا ندیده..
دوتا صندلی گوشه اتاق بود..
یه تخت..
و هیچی دیگه..
حتی یه پنجره..
اینجا چیکار میکرد؟
یکم فکر کرد..
قبل از اینکه اینجا باشه..
یه پسر چاقو خورده بود میخواست بهش کمک کنه بعد..
یادش نمیومد..
کی او را به اونجا آورده بود؟
میخواست تکون بخوره و از اونجا بره بیرون..
ولی حس کرد به یه جایی بسته شده..
به وضعش نگاه کرد..
...
...
روی صندلی بسته بودنش..
ولی مهم این نبود..
مهم..
این بود..
که هیچی بجز شو*رت و سو*تین تنش نبود..
وقتی وضعش رو دید ناخواسته ضربان قلبش بالا رفت..
کی لباساشو از تنش در آورده بود؟
اصلا کی این کارو کرده بود؟


سرش رو بلند کرد و همه جارو گشت..
که احتمالا کسی اونجا باشه..
ولی چیزی که دید این بود که..
گوشه اتاق کنار دیوار یونیفرماش اونجا بودن..
پس از تنش درآوردن..




ورا که نمی‌تونست اونجوری ساکت وایسه..



ـ کسی اینجا نیس ؟!!!
کی این کارو با من کرده؟!!




صدای ورا توی سکوت اتاق پیچید..
اما هیچ کس نبود..
همون لحظه در اتاق باز شد و یه پسر وارد اتاق شد..
و..
بله..
همون پسر هو*ل..
همون پسری که بار ها توسط ورا کتک خورده بود ولی بازم انگار دست بردار نیس..


وقتی ورا اون پسر رو دید خجالت و همچنین ترس در دلش جوانه زد..
ورا با لحن عصبی‌ای که خیلی طعم کمی از ترس هم داخلش دیده میشد روبه اون پسر احمق گفت:
ـ تو اینجا چیکار می‌کنی..؟



اون پسر جوابی به دختر پس نداد فقط یه نیشخند پیروزمندانه‌ای رو لباش نشست..
و همین میتونست ورا رو قانع کنه که فکرای خوبی تو مغز این مرتیکه نمی‌گذره...



اون پسر رفت گوشه ای از اتاق یه صندلی برداشت و اونو دقیقا روبروی دختر قرار داد..
روی صندلی نشست و از توی جیب شلوارش یه سیگار بیرون آورد..
با فندک روشنش کرد و بعدش نزدیک صورت دخترک شد..
سیگار رو از لب‍*‍اش جدا کرد و دود سیگار رو روی چشمای دختر خالی کرد..

ورا سرش رو برگردوند تا دود سیگار بیشتر از این چشماش رو کور نکنه..
ذاتا به اندازه کافی چشماش سوزش زیادی در اثر دود کثیف سیگار گرفت..




چول‌هو وقتی واکنش ورا رو دید نیشخندش اوج گرفت:
ـ چیشده..؟
اذیت شدی؟!




ورا سرشو برگردوند و با نگاهی که هر لحظه ممکن بود از حرص بترکه بهش نگاه کرد..



چول‌هو بیخیال ورا سیگار میکشید..
البته هنوز نیشخند رو ل‍*‍باش بود..
حال ورا از قیافش بهم میخورد..
چیزی نمونده بود استفراغ کنه..

ادامه دارد...


هزارتایی شدیممممم..
من غششششش😭😭😭😭😭😭😭
دیدگاه ها (۷)

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟏یه مرد..یه شنل مشکی پو...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟎هوفففففففففف..بهتره بر...

I like this mistake.

I like this mistake.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط