𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟑
تقریبا سیگار اون پسر در حال تموم شدن بود که ورا دیگه تحمل نکرد و سریع گفت:
ـ چرا منو اینجا آوردی ؟
میخوای باهام چیکار کنی؟
چولهو: سوال عجیبیه..
الان من چجوری جواب بدم..
اون نیشخند لع*نتیش بیشتر از حرفاش به ورا حرص میداد جوری که اگه دستای ورا الان باز بود..
خانواده این پسر سر قبرش زار میزدن..
ورا: ادب نمیشی نه؟
چولهو: من اصلا ادب چیه خانم ۲۰ ساله..
حرفاش از اعتماد به نفس بود..
انگار انگار صورتش در اثر غذایی که ورا روش ریخته بود سوخته و حتی جاش هم مونده..
الانم میگه نمیدونم ادب چیه..
ورا هیچی براش مهم نبود فقط این وضعیت بدنش که کلا نشون داده میشد که حتی هر از گاهی اون پسر ه*یز یه نگاه هو*س رانی بهش می انداخت..
ورا رو از هر چیزی بیشتر نگران میکرد..
چون نه کسی اینجا بود تا نجاتش دهد..
نه الان دستاش باز بود تا خودش بتونه خودشو نجات بده..
یا حتی نه لباس تنش بود که اگه واقعا الان یونیفرماش تنش بود بیشتر از الان خیالش راحت بود..
ولی الان اصلا معلوم نیس الان چی سرش بیاره..
هر چی باشه نمیتونست ساکت بشینه با صدای بلند و عصبیای گفت:
ورا : سریع دستامو باز کن مرتیکه....بخدا زندت نمیزارم( داد )
اون پسر نیشخندی زد و نزدیک صورت ورا شد:
ـ نمیخوام..
همون لحظه سیگار رو، روی گردن ورا گذاشت تا خاموشش کنه..
ورا در اثرسوزشی که روی پوست حساس گردنش داشت دادی زد که خود چولهو الان مطمئن نبود که گوشاش سالمه و حتما باید به دکتر مراجعه میکرد..
ورا سرشو تکون میداد و همزمان داد و بیداد میکرد که سیگار رو از روش گردنش برداره ولی سیگار انگار چسب شده بود به پوستش..(بمیرم برات بچه همش تقصیر منه هعی..🫠💔)
همون لحظه پسر سیگار رو از گردن ورا جدا کرد و روی زمین انداخت..
ورا نفس نفس میزد و همچنین اشک در چشماش جمع شده بود
موهای باز ورا روی صورتش ریخته بودن..
کل انرژی بدنش در سه ثانیه دفن شد و الان حتی اگه دستاش باز بود نمیتونست یه مشتی حواله این مرد کنه..
اون پسر هنوز نیشخند رو لباش بود و داشت به تک تک حرکات ورا نگاه میکرد..
براش ل*ذتبخش بود..
دختری که همیشه میزدش الان چیزی نمونده التماسش کنه..
ادامه دارد...
چرا حس میکنم قلمم با ویو راوی بهتره..😃🎀
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟑
تقریبا سیگار اون پسر در حال تموم شدن بود که ورا دیگه تحمل نکرد و سریع گفت:
ـ چرا منو اینجا آوردی ؟
میخوای باهام چیکار کنی؟
چولهو: سوال عجیبیه..
الان من چجوری جواب بدم..
اون نیشخند لع*نتیش بیشتر از حرفاش به ورا حرص میداد جوری که اگه دستای ورا الان باز بود..
خانواده این پسر سر قبرش زار میزدن..
ورا: ادب نمیشی نه؟
چولهو: من اصلا ادب چیه خانم ۲۰ ساله..
حرفاش از اعتماد به نفس بود..
انگار انگار صورتش در اثر غذایی که ورا روش ریخته بود سوخته و حتی جاش هم مونده..
الانم میگه نمیدونم ادب چیه..
ورا هیچی براش مهم نبود فقط این وضعیت بدنش که کلا نشون داده میشد که حتی هر از گاهی اون پسر ه*یز یه نگاه هو*س رانی بهش می انداخت..
ورا رو از هر چیزی بیشتر نگران میکرد..
چون نه کسی اینجا بود تا نجاتش دهد..
نه الان دستاش باز بود تا خودش بتونه خودشو نجات بده..
یا حتی نه لباس تنش بود که اگه واقعا الان یونیفرماش تنش بود بیشتر از الان خیالش راحت بود..
ولی الان اصلا معلوم نیس الان چی سرش بیاره..
هر چی باشه نمیتونست ساکت بشینه با صدای بلند و عصبیای گفت:
ورا : سریع دستامو باز کن مرتیکه....بخدا زندت نمیزارم( داد )
اون پسر نیشخندی زد و نزدیک صورت ورا شد:
ـ نمیخوام..
همون لحظه سیگار رو، روی گردن ورا گذاشت تا خاموشش کنه..
ورا در اثرسوزشی که روی پوست حساس گردنش داشت دادی زد که خود چولهو الان مطمئن نبود که گوشاش سالمه و حتما باید به دکتر مراجعه میکرد..
ورا سرشو تکون میداد و همزمان داد و بیداد میکرد که سیگار رو از روش گردنش برداره ولی سیگار انگار چسب شده بود به پوستش..(بمیرم برات بچه همش تقصیر منه هعی..🫠💔)
همون لحظه پسر سیگار رو از گردن ورا جدا کرد و روی زمین انداخت..
ورا نفس نفس میزد و همچنین اشک در چشماش جمع شده بود
موهای باز ورا روی صورتش ریخته بودن..
کل انرژی بدنش در سه ثانیه دفن شد و الان حتی اگه دستاش باز بود نمیتونست یه مشتی حواله این مرد کنه..
اون پسر هنوز نیشخند رو لباش بود و داشت به تک تک حرکات ورا نگاه میکرد..
براش ل*ذتبخش بود..
دختری که همیشه میزدش الان چیزی نمونده التماسش کنه..
ادامه دارد...
چرا حس میکنم قلمم با ویو راوی بهتره..😃🎀
- ۱.۴k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط