{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒

اون اقای از خود راضی تکیه زده بود به ماشینه لوکسش و با نیشخند بهم نگاه میکرد.
تکیه اشو از ماشین گرفت و دو قدم اومد جلو.
نگاهی به ماشین من کرد و با تمسخر، اعتماد بنفس، و تحقیر و کنارش یک خنده ی رو مخ گفت.

تهیونگ:این ماشین توعه؟ ( نیشخند تمسخر)

جونگکوک:اره مشکل داری باهاش( جدی سرد)

تهیونگ:هه چه سطح پایین، اخه در همین حدی!( نیشخند)

در مقابلش یک نیشخند زدم و کم نیاوردم و گفتم.

جونگکوک:حداقلش اینه که من با پول خودم ماشینمو خریدم ولی تو با پول بابات. بعدم فکر نکن همچین تحفه ای که میای از سطح با من صحبت میکنی هر چقدرم پولدار باشی بازم کودن، احمق، و بی شخصیتی جناب کیم.( جدی خونسرد نیشخند)

ویو راوی
تهیونگ از حرفای زوری که جونگکوک بهش زد به شدت اعصبانی و حرصی شد.

تهیونگ:خیلی زبون درازی بچه جون، حواست به چیزایی که از دهنت بیرون میاد باشه.( عصبی حرصی)

جونگکوک یک قدم به جلو برداشت.

جونگکوک:حقیقت تلخه تهیونگشیییی( نیشخند)

تهیونگ انگشت اشارشو سمت صورت کوک گرفت و ل.ب زد.

تهیونگ:تو یک هر.زه ای بیش نیستی چرا باید به حرفات اهمیت بدم؟!( نیشخند )

جونگکوک که این حرفو شنید و لقبی رو گرفته بود که اصلا در شاًنش نبود از روی خشم و اعصبانیت زیاد با زانوی پای چپش محکم زد به دیک مرد

جونگکوک:تو باشی تا دیگه به من لقب دخترای دور ورت رو ندی و ادم باشی و درست حرف بزنی، راستی یک بیمارستان هم برو فکر کنم عقیم شدی.( نیشخند)

زود به سمت ماشینش رفت و سوارش شد و همه ی در هارو قفل کرد.

تهیونگ که از درد خم شده بود و تو خودش جمع شده بود و از درد ناله میکرد جونگکوک رو به رگبار فحش بست.

ولی برای اینکه کم نیاره با درد صاف ایستاد و عصبانی طوری که خون تو چشماش موج میزد، رفت سمت ماشینه کوک.

تهیونگ:باز کن این درو جونگکوککککک( عربده)

جونگکوک:میخاستی فکر اینجاش رو هم بکنی داداشیییی( حرص درار)

تهیونگ:جونگکوک دارم مثل ادم باهات حرف میزنم درو باز کن کاریت ندارم.

جونگکوک:مگه توهم ادمی؟ نوچ فعععک نکنمممم.راستی تهیونگشی شرکت دیر نشه( خنده ی خرگوشی پررو)

تهیونگ که با جمله اول جونگکوک از اعصبانیت سرخ شده بود، با شنیدن جمله ی دوم برادر کوچیکش بادش خوابید و تند به کوک گفت.

تهیونگ:کوک از پشت دنبال ماشینم بیا.

تهیونگ اینو گفت و زود رفت به سمت ماشین و سوار شد.
جونگکوک که در حیرت بود که تهیونگ چقدر میتونه زود تغییر مود بده دهنش وا موند ولی با بوقی که ته زد متوجه شد و ته رو دنبال کرد.

هردو ماشین پسر ها دم در شرکت بود.

تهیونگ با ابهت و غرور زیاد از ماشین پیاده شد و سوییچ رو سمت کسی که مسئول پارک کردن ماشین ها بود پرت کرد، و دم در شرکت ایستاد و نگاه کلی به شرکت بزرگ و عظیم کیم انداخت.

ولی جونگکوک با تعجب و دهن و چشمایی باز شده به شرکت خیره موند، سوییچ ماشینشو داد دست همون مسئول.

و خودش هم رفت کنار تهیونگ ایستاد، هنوز از بزرگیه این شرکت دهنش باز بود.

تهیونگ و جونگکوک تقریبا هم قد هم بودن ولی تهیونگ 3 سانت از کوکی بلند تر بود، و همینطور هیکل درشت تری هم داشت.

تهیونگ:ببند اون دهنو مگس توش رفت.

جونگکوک که انگار ضایع شده بود دهن باز موندش رو بست و ل.ب زد.

جونگکوک:اقای خیلی محترم ولی کودن نمیخای بری داخل دم در بده( پررو حرصی)

تهیونگ به چشمای جونگکوک نگاه کرد و گفت.

تهیونگ:هوی احمق کاری که تو عمارت کردی رو هنوز یادمه ها، کاری نکن همین الان به فاکت بدم.( عصبی نیشخند)

جونگکوک:یک احمق قیافته، دو کاری که کردم حقت بود، سه جرعتشو نداری مردک الدنگ(پررو)

تهیونگ:برو به جون ادمایی که این اطرافن دعا کن وگرنه با همین دستام میکشتمت.( نیشخند)

جونگکوک:اگه سخنرانیت تموم شده بریم داخل.( پوکر)

ته و کوک بدون هیچ حرفی وارد شرکت شدند و هردو به سمت اتاق مخصوص وی( تهیونگ)رفتند.

ادامه دارد.............
دیدگاه ها (۰)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟓توی راه صدای پچ پچ کارکنان میومد. ...و...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟔جونگکوک:اهان، خب ببین اگه بخندی میگیرم...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟑جونگکوک هنوز لینارو دوست داشت پس حس خا...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟐ویو فردا صبح تهیونگ. با صدای الارم بید...

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت سیزدهم » کوک صبح با دل درد شدیدی بی...

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟒در رو که باز کردم ، صدای نفس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط