{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟐

ویو فردا صبح تهیونگ.

با صدای الارم بیدار شدم، بلند شدم رفتم سرویس و کارای مربوطه رو انجام دادم، رفتم پایین.
دیدم که مری و بابا سر میز بودن و صبحونه میخوردن. میخاستم بشینم که.

مری:تهیونگ میشه بری جونگکوک رو بیدار کنی بیاریش اون خوابیدن رو خیلی دوست داره و الان باید یکی بره بیدارش کنه وگرنه بلند نمیشه.

تهیونگ:حتما.

رفتم بالا بدون در زدن وارد شدم.
با صحنه ای که دیدم، نزدیک بود منفجر بشم.
موهاش رو صورتش ریخته بود و دستش رو چشاش بود دهنش باز بود و یه لنگ پاش اونور پرت شده اون یکی هم اینور اصلا وضعی بود، از فرصت استفاده کردم و از هر جهت اتاق ازش عکس گرفتم به عنوان اتو.

تهیونگ:هوی کوکی، جونگکوک، جونگکوکی.

مثل جن زده ها بلند شد و باعث شد پاش بره تو کتفم و بیوفتم پایین از تخت.

جونگکوک:ها، ها چیشده مردیم؟ بمب منفجر شده؟( خوابالود)

ویو جونگکوک

دقیق چشمامو باز کردم که دیدم تهیونگ تو خودش جمع شده و افتاده پایین تخت و دستش رو کتفشه.

هینی کردم هجوم بردم سمتش.

تهیونگ:خدا لعنتت کنه جونگکوک، ایشلا سقط شی( درد داد)

جونگکوک:تهیونگی خوبی؟ چرا افتادی پایین، اصلا تو اینجا چیکار میکنی؟( نگران)

تهیونگ:اه همش به لطف تو عه مادرت گفت خوابت سنگینه بیام بیدارت کنم، بیدارت که کردم با پات زدی تو کتفم، چقدر خوابت سنگینه احمق.

خندم گرفته بود.
ل.بامو رو هم فشار دادم تا خنده نکنم ولی نشد و قهقه ای زدم.

جونگکوک:حقته، میخاستی بیدارم نکنی( پررو خنده)

تهیونگ:که حقمه،( گوشیو در میاره و اون عکسایی که گرفته بود رو به کوک نشون میده)بزار عکساتو بخش کنم سوژه مردم بشی اون موقع میفهمی( حرصی)

با دیدن اون عکسای سم تند و سریع به سمتش هجوم بردم.

ویو راوی
جونگکوک به سمت تهیونگ حمله ور میشه تهیونگ هم تند گوشی رو با دوتا دستاش بالای سر خودش نگه میداره جونگکوک هم روی تهیونگ میره و با دوتا دستاش دستای تهیونگ رو میگیره.

جونگکوک:بدش من( حرصی عصبی)

تهیونگ:نمیدم اول میخاستی بهم لگد نزنی( نیشخند)

فاصلشون خیلی کم بود در حدی که نفس های داغ همدیگر رو حس میکنن.

جونگکوک:میگم بده این کوفتی رو( عصبی دندون های رو هم کلیک شده)

تهیونگ:نمیدم.

انگار متوجه این نبودن که چقدر بهم نزدیکن و سر یک عکس دعوا میکنن.

جونگکوک:هرکار بگی برات انجام میدم.

تهیونگ:هرکار؟ ( نیشخند)

جونگکوک:اره، خب میشنوم.

تهیونگ:خب یک باید هرکار گفتم رو انجام بدی دو باید لپم رو بب.وسی.

جونگکوک که از شرطای مرد روبه روش خوشایند نبود، همونطور که دستای مرد رو گرفته بود ناخن هاشو فرو کرد توشون.

جونگکوک:باشه( خنده ی عصبی)

تهیونگ:ای خرگوش وحشی چرا چنگ میندازی.

جونگکوک:حقته.

تهیونگ که داشت مس.ت دو تیله ی روبه روش میشد، نا خداگاه ل.بهایی رو روی لپش حس کرد.

جونگکوک خیلی نرم بوسیدش و اومد سر جای قبلیش.

جونگکوک:بیا شرط اول انجام شد( بی حس)

تهیونگ که انگار اون بو.سه ی کوچیک دیوونش کرده بود قرید.
(هنوز تو حالتی ان که جونگکوک روی تهیونگه و دستاش روی دستای ته قرار داره)

تهیونگ:یاااااا حساب نیست من خبر نداشتم.

جونگکوک:یعنی چی که خبر نداشتم به من چه.

تهیونگ:همینکه شنیدی یا دوباره بب.وس یا من میبوسمت.( بی حس)

جونگکوک:هه جرعتشو نداری( نیشخند )

که تهیونگ دوبار لپ سمت راست کوک رو ماچ کرد.

جونگکوک که مات مبهوت مونده بود، به خودش اومد و گفت.

جونگکوک:یااا عوضی منو تاحالا دوست دخترم نبو.سیده تو کی باشی که میبو.سی.( عصبانی ولی خوشش اومده)

تهیونگ که کلمه ی دوست دختر رو شنید دوباره سرد شد.

تهیونگ:دستامو ول کن از روی منم پاشو( کمی بلند سرد)

جونگکوک تعجب کرده بود ولی زود به خودش اومد و دید که کامل به تهیونگ چسبید و کم مونده همو بخورن پس زود و دستپاچه بلند شد.

تهیونگ هم بلند شد.

تهیونگ:کاراتو انجام بده بیا پایین.( سرد )

تهیونگ داشت میرفت و دستش رو دستگیره بود که دست دیگه ش بر اثر دستای جونگکوک اسیر شد و جونگکوک اون رو به سمت خودش کشوند و خیلی تند و سریع یک دستشو از پایین روی فک ته و دست دیگه شو از پشت روسر ته گزاشت و اونو خم کرد سمت ل.باش و عمیق و صدا دار بوسید.

جونگکوک:من همیشه سر حرفم هستم.

تهیونگ که مات مونده بود نمیدونست چی بگه و بدون حرفی از اتاق زد بیرون.

ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۰)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟑جونگکوک هنوز لینارو دوست داشت پس حس خا...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒اون اقای از خود راضی تکیه زده بود به م...

من اهنگ اینم ولی پیدا نکردم هیی🥰🤣

#بے_صبرانـہ_منتظرتم پارت : 6جونگکوک برای اولین بار عاشق شده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط