پدر خونده( part 97)
پدر خونده( part 97)
#فلش بک_حال
ات با قدمای حرصی سمت اتاق رفت .
منشی با دیدنش بلند شد و گفت :
سلام خانم جئون لطفا یکم صبر....
ات بی توجه به حرف منشی در رو محکم باز کرد و داخل رفت .
با دیدن جونگکوکی که پشت میز جلسش بود و چند تا سهامدار دیگه هم اونجا بود با بیخیالی اونجا وایستاد .
جونگکوک به ات نگاه کرد و جین نیشخندی زد.
جین فکرش رو هم نمیکرد که ات اینقدر بزرگ شده باشه .
جونگکوک معذب از بیرون نرفتن ات سرچرخوند و گفت
&نیم ساعت دیگه دوباره ادامه میدیم لطفا فعلا برید و استراحت کنید .
همشون ناراضی سر تکون دادند و یکی یکی بیرون رفتند .
جین همونطور که ماگ قهوه اش توی دستش بود سمت در رفت و درست زمانی که میخواست از کنار ات رد بشه ایستاد و گفت
~خیلی وقته همو ندیدم پرنسس.
*همینطوره .
جین سر تکون داد و از اتاق خارج شد .
ات سمت جونگکوک چرخید .
جونگکوک پشت میز کارش نشست و منتظر به ات پریشون نگاه کرد .
ات جلو رفت و برگه رو جلوی جونگکوک گذاشت
*این چیه؟(سرد)
#فلش بک_حال
ات با قدمای حرصی سمت اتاق رفت .
منشی با دیدنش بلند شد و گفت :
سلام خانم جئون لطفا یکم صبر....
ات بی توجه به حرف منشی در رو محکم باز کرد و داخل رفت .
با دیدن جونگکوکی که پشت میز جلسش بود و چند تا سهامدار دیگه هم اونجا بود با بیخیالی اونجا وایستاد .
جونگکوک به ات نگاه کرد و جین نیشخندی زد.
جین فکرش رو هم نمیکرد که ات اینقدر بزرگ شده باشه .
جونگکوک معذب از بیرون نرفتن ات سرچرخوند و گفت
&نیم ساعت دیگه دوباره ادامه میدیم لطفا فعلا برید و استراحت کنید .
همشون ناراضی سر تکون دادند و یکی یکی بیرون رفتند .
جین همونطور که ماگ قهوه اش توی دستش بود سمت در رفت و درست زمانی که میخواست از کنار ات رد بشه ایستاد و گفت
~خیلی وقته همو ندیدم پرنسس.
*همینطوره .
جین سر تکون داد و از اتاق خارج شد .
ات سمت جونگکوک چرخید .
جونگکوک پشت میز کارش نشست و منتظر به ات پریشون نگاه کرد .
ات جلو رفت و برگه رو جلوی جونگکوک گذاشت
*این چیه؟(سرد)
- ۶.۹k
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط