بیب من برمیگردم

بیب من برمیگردم
پارت : 114

اما جونگکوک به هیچکدومشون محل نمیزاشت
به من که رسید با لبخند نگاهم کرد بهم دست داد و سرمو بوس کرد منم لبخند زدم که دخترای فامیل بیشتر حرص خوردن
پدر جون از جاش بلند شد و رو به جونگکوک گفت
_ من میرم پیش عموت بشینم توهم پیش جنی بشین هرچی نباشه اون همسرته
جونگکوک سرشو تکون داد و پیش من نشست
دستمو گرفت و گذاشت روی ران پاهاش
در گوشم گفت
_ حالت خوبه ؟ اتفاقی افتاده؟
+ اره خوبم فقط یکم معذبم
جونگکوک رو به پدر جون گفت
_ بابا منو جنی میریم بیرون شماهم نگران نباشید و شامتون رو بخورید ما قراره بیرون شام بخوریم
یکم تعجب کردم و به جونگکوک نگاه کردم که بهم چشمک زد
پدر جون سرشو با موافقت تکون داد و گفت
_ باشه برید فقط مواظب باشید
_ ممنون
جونگکوک بلند شد و دستمو گرفت و بلند کرد که دختر عموش با صدای بلند گفت
_ عه یعنی چی چه دلیلی داره شما ها بیرون برید
جونگکوک با اعصبانیت رو بهش گفت
_ به تو هیچ ربطی نداره زنمه دلم میخواد ببرمش بیرون
دیدگاه ها (۳)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 222♡⁠。⁠)⁩لبخند ...

Part ¹⁶ویو لیلی با این چیزی که از دهن مادر جون اومد بیرون شو...

part 68صبح//نامجون اولین کسی بود که بیدار شد بعد از اونم یون...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 218♡⁠。⁠)⁩دستشو ...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

چند پارتی (درخواستی)

[چند پارتی]

برده عمارت جئون

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p19جونگکوک گوشی ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط