{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از عقرب نميترسم ولي از نيش مي ترسم،از آن گرگي که ميپوش

من از عقرب نميترسم ولي از نيش مي ترسم،از آن گرگي که ميپوشد لباس ميش ميترسم،از آن جشني که اعضاي تنم دارند خوشحالم،ولي از اختلاف مغز و دل با ريش ميترسم،هراسم جنگ بين شعله و کبريت و هيزم نيست ،من از سوزاندن انديشه در آتيش ميترسم, تنم آزاد اما اعتقادم سست بنياد است،من از شلاق افکار تهي بر خويش ميترسم،کلام آخر اين شعر يک جمله و ديگر هيچ که هم از نيش و ميش و ريش و هم از خويش ميترسم...
دیدگاه ها (۱)

الکی میگفت دوسـت دارم..... الکی میگفت عاشقتم..... الکی فـدام...

ﻣـــــﻦ ﺍﮔــــﻪ ﯾـــــﻪ ﻧﻔــــــﺮ ﺩﯾﮕــــﻪ ﺑﻮﺩم ﻮ ، ﺧــــــﻮ...

مـــردانگی ات را با غرور بی اندازه ات به دختری ثابت نکنمــــ...

ﺷﮑﺴﺘـــــﻦ ﺩﻝ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﺷــــﻖ ﺗﻮﺳﺖ ﮐﺎﺭﻩ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﯾﺴﺖ .............

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم از آن گرگی که می پوشد...

من از عقرب نمی ترسم ، ولی از نیش می ترسم ! از آن گرگی که می ...

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم ...

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسماز آن گرگی که می پوشد ...

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم از آن گرگی که می پوشد...

مــن از عـقــرب نمی تــرســم ولی از نیــش می تـرسـم/از آن گـ...

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسماز آن گرگی که می پوشد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط