MY DADDY
MY DADDY
...............................
P⁶
ویو کوک
از اون موقعی که هانا رو دیدم دارم دیوونش میشم فعلا با بچه ها(اعضا) یه برنامه ریختیم برا نا پدریم تا یه طوری سر به نیستش کنیم اموالش به من برسه راستش وقتی امروز بغلم کرد پشمام ریخت اما بروز ندادم عععررررررر اگه بهش بگم اگه قبول نکنه هم براش برنامه ها دارررممممم
.
.
.
ویو هانا
الان یه ساله که گذشته سال داره تموم میشه ما داریم میریم دوازدهم
سوا: با اینکه از همتون متنفرم اما باز دلم براتون تنگ میششههههه
تهیونگ: گل گفتی
.
کلی حرف دیگه
.
هانا: اوووو حالا باشه پاشین بریم تو حیاط امروز هوا خیلی خوبه حداقل از سال یازدهم یه عکس داشته باشیم
نامجون: آره آره پاشیم بریم
....
هانا گوشی رو تنظیم کرد گفت..
هانا: همه بگین سسییببب
همه: سسییبببب
یجی: فکر کنم کوک تو عکس شبیه گورخرا افتادهههع
هانا:وای فکر کنننممم😂😂
کوک: خفه باباااا
بعد کلی دعوای دیگه
کوک: هاناعلی یه عکسه دونفرمون نشه؟
هانا: چرا نشه
کوک: مسخره بازی دربیار تو عکس میخوام آتو شه ازت
هانا: خفه به (شکل زیبایی میخنده)
کوک: ۱ ،۲ ،۳
ویو خودم=نویسنده
الان روز آخره و بچه ها دارن برای روز آخر باهم وسطی بازی میکنن اما کوک پسری که هیچ کس از عشقش به هانا خبر نداره گوشه نشسته و عکس دونفرشون رو تماشا میکنه
کوک:چی میشه بهت بگم؟ ازم بدت میاد؟ یا دیگه سمتم نمیای؟ اه شیبالاااا
هانا: کوک نمیای(داد)
کوک: حال ندارممممم
سوهو: بیا دیگه بچهههه
کوک: نمیخوام
هانا: باش بابا باشه
الان بیشتر بچه ها رفته بودم تعداد کمی تو مدرسه بودن کوک واقعا زده بود به سرش و میخواست به هانا بگه دیگه تحمل نداشت...
کوک: آآآآا هانا میشه یه لحظه بیای؟
هانا: آها خدافظ(با یکی از دوستاش بود) چی آها باشه
رفتن تو حیاط پشت مدرسه
هانا: بله کوک کاری داشتی؟
کوک: خب راستش...م.من..م.ن
هانا: چی کوک می تونی به من ب.....
................................
ادامه داررهههههه...
حمایت!
...............................
P⁶
ویو کوک
از اون موقعی که هانا رو دیدم دارم دیوونش میشم فعلا با بچه ها(اعضا) یه برنامه ریختیم برا نا پدریم تا یه طوری سر به نیستش کنیم اموالش به من برسه راستش وقتی امروز بغلم کرد پشمام ریخت اما بروز ندادم عععررررررر اگه بهش بگم اگه قبول نکنه هم براش برنامه ها دارررممممم
.
.
.
ویو هانا
الان یه ساله که گذشته سال داره تموم میشه ما داریم میریم دوازدهم
سوا: با اینکه از همتون متنفرم اما باز دلم براتون تنگ میششههههه
تهیونگ: گل گفتی
.
کلی حرف دیگه
.
هانا: اوووو حالا باشه پاشین بریم تو حیاط امروز هوا خیلی خوبه حداقل از سال یازدهم یه عکس داشته باشیم
نامجون: آره آره پاشیم بریم
....
هانا گوشی رو تنظیم کرد گفت..
هانا: همه بگین سسییببب
همه: سسییبببب
یجی: فکر کنم کوک تو عکس شبیه گورخرا افتادهههع
هانا:وای فکر کنننممم😂😂
کوک: خفه باباااا
بعد کلی دعوای دیگه
کوک: هاناعلی یه عکسه دونفرمون نشه؟
هانا: چرا نشه
کوک: مسخره بازی دربیار تو عکس میخوام آتو شه ازت
هانا: خفه به (شکل زیبایی میخنده)
کوک: ۱ ،۲ ،۳
ویو خودم=نویسنده
الان روز آخره و بچه ها دارن برای روز آخر باهم وسطی بازی میکنن اما کوک پسری که هیچ کس از عشقش به هانا خبر نداره گوشه نشسته و عکس دونفرشون رو تماشا میکنه
کوک:چی میشه بهت بگم؟ ازم بدت میاد؟ یا دیگه سمتم نمیای؟ اه شیبالاااا
هانا: کوک نمیای(داد)
کوک: حال ندارممممم
سوهو: بیا دیگه بچهههه
کوک: نمیخوام
هانا: باش بابا باشه
الان بیشتر بچه ها رفته بودم تعداد کمی تو مدرسه بودن کوک واقعا زده بود به سرش و میخواست به هانا بگه دیگه تحمل نداشت...
کوک: آآآآا هانا میشه یه لحظه بیای؟
هانا: آها خدافظ(با یکی از دوستاش بود) چی آها باشه
رفتن تو حیاط پشت مدرسه
هانا: بله کوک کاری داشتی؟
کوک: خب راستش...م.من..م.ن
هانا: چی کوک می تونی به من ب.....
................................
ادامه داررهههههه...
حمایت!
- ۲.۲k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط