hi
زخمی که منو تو ور بهم رسوند پارت ⑤⑥
من اصلا دوست نداشتم.. خواستم بگم.. تلاشی برای برگشتن بهت ندارم.. پدرت سیر پولم کرده.. فقط موندم که خطا هایی که در حقت کردم رو جبران کنم.. 🐰من از اول میدونستم سر پولم باهامی. .. فکر میکردم شاید یه روز دوستم داشته باشی.. ولی خب مثل اینکه نشده.. گله ای نیست.. 🐻ممنون.. بزار زخمت رو پانسمان کنم. شلوارک پام بودو راحت میتونست این کار رو انجام بده . بعد از اینکه پانسمان رو عوض کرد بلند شد و گفت🐻از این زیر پیرهن نازکت بدنت رو نشون میده.. ببینم اون زخم کنار قلبت چیه؟ نکنه تا دم مرگ رفته بودی؟ 🐰خب.. اره.. این زخمی که منو هانول.. رو بهم رسوند.. قشنگ ترین زخمیه که دارم 🐻پس خیلی دوستش داری.. خوشحالم. نشست کنارم و گفت:یه نخ سیگار میدی؟ یه نخ دادم بهش و فندک دادم بهش. دود سیگار منو اون قاطی میشد 🐻هانول چه جور ادمی بود؟.. 🐰یه دنیای کوچیک داشت.. من اونم خراب کردم.. /بغض کردم و سعی کردم بغضم رو کنترل کنم. بعد اینکه سیگارش رو کشید فیلترش رو انداخت زیر پاهاش و گفت:یه سری غذا و وسایل مورد نیلزت رو گذاشتم اونجا.. میرم. خدافظ. سرم رو تکون دادم و فکر میکردم زیبایی هانول و هه سو اصلا قلیل قیاس نیست هانول خوشگل تره. ویو هانول عمارت خیلی بزرگ و مجللی بود همراه جیمین وارد عمارت شدیم که دیدم دو تا مرد دارم با هم دیگه مبارزه میکنن وایسا جیمین نگفته بود بهم🐶ببین وقتی جونگ کوک نبود اینا سر مبارزه ها قمار میکردن.. باید جمعش کنیم.. 🐼خیلی خب. از گارسونی که داشت رد میشد یه لیوان شراب گرفتم و از زیر موانعی که برای رینگ کشیده و بد زد شدم و وارد رینگ شدم اون دوتا داشت همدیگر رو میکشتن.. لیوان شراب رو انداختم وسط و با صدای هولناکی شکست.. از هم جدا شدن و گیج بهم نگا کردن جانگ جون سو کیم سو جو بودن.. رو به جانگ کردم و گفتم:تا وقتی همسر جئون جونگ کوک اینجاست خبری از مبارزه نیست.. فهمیدید؟ /انگار که برق از سرش پرید 🐔خانم.. ببخشید.. اقای جئون نبودن پس 🐼میدونم.. اشکال نداره.. حالا زود تر این بسات رو جعش کنید ( علامت کیم 🐺) 🐺هی.. کلا خانوادگی دوست دارین دخالت کنین تو کار دیگران..؟ بکش کنار یه دختر به جز پارک اینجا جایی نداره بذار به کارمون برسیم. داشت از کنارم رد میشد که دستش رو گرفتم و پیچوندم و گذاشتم پشت کمرشو هولش دادم خورد به دیواره های رینگ پخش زمین شد با کفش های پاشنه بلندم روی سینه اش پا گذاشتم و گفتم:منو با دختر هایی که دورتن اشتباه نگیر.. چه حسی داره که نتونی تا سه ماه با هیچکس معامله نکنی.. ها؟ 🐺خ.. خانم... غلط.. کردم.. پاتون.. رو.. ور.. دار.. ید.. دارم خفه.. میشم 🐼میتونم به خاطر اینکه به شوهرم شلیک کردی.. هیمن الان بفرستمت اون دنیا ولی حیف نمیخوام امشب دستم به خون تو کثیف شه...
من اصلا دوست نداشتم.. خواستم بگم.. تلاشی برای برگشتن بهت ندارم.. پدرت سیر پولم کرده.. فقط موندم که خطا هایی که در حقت کردم رو جبران کنم.. 🐰من از اول میدونستم سر پولم باهامی. .. فکر میکردم شاید یه روز دوستم داشته باشی.. ولی خب مثل اینکه نشده.. گله ای نیست.. 🐻ممنون.. بزار زخمت رو پانسمان کنم. شلوارک پام بودو راحت میتونست این کار رو انجام بده . بعد از اینکه پانسمان رو عوض کرد بلند شد و گفت🐻از این زیر پیرهن نازکت بدنت رو نشون میده.. ببینم اون زخم کنار قلبت چیه؟ نکنه تا دم مرگ رفته بودی؟ 🐰خب.. اره.. این زخمی که منو هانول.. رو بهم رسوند.. قشنگ ترین زخمیه که دارم 🐻پس خیلی دوستش داری.. خوشحالم. نشست کنارم و گفت:یه نخ سیگار میدی؟ یه نخ دادم بهش و فندک دادم بهش. دود سیگار منو اون قاطی میشد 🐻هانول چه جور ادمی بود؟.. 🐰یه دنیای کوچیک داشت.. من اونم خراب کردم.. /بغض کردم و سعی کردم بغضم رو کنترل کنم. بعد اینکه سیگارش رو کشید فیلترش رو انداخت زیر پاهاش و گفت:یه سری غذا و وسایل مورد نیلزت رو گذاشتم اونجا.. میرم. خدافظ. سرم رو تکون دادم و فکر میکردم زیبایی هانول و هه سو اصلا قلیل قیاس نیست هانول خوشگل تره. ویو هانول عمارت خیلی بزرگ و مجللی بود همراه جیمین وارد عمارت شدیم که دیدم دو تا مرد دارم با هم دیگه مبارزه میکنن وایسا جیمین نگفته بود بهم🐶ببین وقتی جونگ کوک نبود اینا سر مبارزه ها قمار میکردن.. باید جمعش کنیم.. 🐼خیلی خب. از گارسونی که داشت رد میشد یه لیوان شراب گرفتم و از زیر موانعی که برای رینگ کشیده و بد زد شدم و وارد رینگ شدم اون دوتا داشت همدیگر رو میکشتن.. لیوان شراب رو انداختم وسط و با صدای هولناکی شکست.. از هم جدا شدن و گیج بهم نگا کردن جانگ جون سو کیم سو جو بودن.. رو به جانگ کردم و گفتم:تا وقتی همسر جئون جونگ کوک اینجاست خبری از مبارزه نیست.. فهمیدید؟ /انگار که برق از سرش پرید 🐔خانم.. ببخشید.. اقای جئون نبودن پس 🐼میدونم.. اشکال نداره.. حالا زود تر این بسات رو جعش کنید ( علامت کیم 🐺) 🐺هی.. کلا خانوادگی دوست دارین دخالت کنین تو کار دیگران..؟ بکش کنار یه دختر به جز پارک اینجا جایی نداره بذار به کارمون برسیم. داشت از کنارم رد میشد که دستش رو گرفتم و پیچوندم و گذاشتم پشت کمرشو هولش دادم خورد به دیواره های رینگ پخش زمین شد با کفش های پاشنه بلندم روی سینه اش پا گذاشتم و گفتم:منو با دختر هایی که دورتن اشتباه نگیر.. چه حسی داره که نتونی تا سه ماه با هیچکس معامله نکنی.. ها؟ 🐺خ.. خانم... غلط.. کردم.. پاتون.. رو.. ور.. دار.. ید.. دارم خفه.. میشم 🐼میتونم به خاطر اینکه به شوهرم شلیک کردی.. هیمن الان بفرستمت اون دنیا ولی حیف نمیخوام امشب دستم به خون تو کثیف شه...
- ۳.۷k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط