hi
زخمی که منو تو رو بهم رسوند پارت ③⑥
🐶هیون سو بود.. نمیخوای انتقام بگیری.. کوک رفته.. قول تو که سر جاشه نه؟ /شعله ی خشمی تو وجودم روشن شده نمیتونم حس اینکه دلم میخواد صورت هیون سو رو بیارم پایین رو نادیده بگیرم.. قوی میشم.. تا روزی که خون هیون سو رو نریختم ول کن نیستم.. 🐼سرجاشه.. جیمین.. کمکم.. کن.. میخوام انتقام بگیرم با دستای خودم خون هیون سو رو بریزم.. راهنماییم کن.. باید چی کار کنم؟ . لبخندی بهم زد و ازم جدا شد سینی غذا رو جلوم گذاشت و گفت:اینو بخور.. برات میگم. میدونی دو سه روز بود هیچی نخورده بودم نشستم رو تخت و تا تهش رو خوردم 🐼خب.. حالا بگو.. /صندلی گذاشت جلوم و روبه روم نشست 🐶امشب مهمونی ماهانه ی مافیاهاست.. کوک بهت گفته.. هرماه مافیا ها سر هرچی که دارن قرار میکنن هرکی هرچقدر که شرط ببنده .. ببنیم قمارت خوبه؟ 🐼تنها چیزی که به جرعت میتونم بگم توش خوبم همینه 🐶خالی که نمیبندی؟ 🐼نه بابا دروغم چیه 🐶خانواده ی جئون رأس تمام این قماراست.. حواستو جمع کن.. اون جا هرچیزی رو نخور معلوم نیست داستان چیه و اها راستی. بلند شد و از توی جیبش یه اسلحه در اورد و گفت:لازمته.. بلدی باهاش کار کنی ؟. روی اسلحه رو لمس کردم و گفتم:اره.. کوک بهم یاد داده 🐶خب خوبه.. لازم بود شلیک کن.. اگر تیر خوردی جیغ جیغ راه نندازیا.. یا یکی از نگهبانا فرار کن داداشت اون جا رو ساپورت میکنه فهمیدی؟.. دو ساعت دیگه باید راه بیوفتیم.. لباس که از تار های موی من پیشتر داری.. یه دستی به سر و روت بکش بریم.. خب من دیگه میرم بیرون.. داشت از در میرفت بیرون 🐼جیمین.. 🐶بله؟ 🐼ممنونم.. که کمک میکنی🐶خواهش زن داداش.. عا راستی.. /برگشت سمتم و یه فلش گذاشت رو میز و گفت:تنها ببین. خب من میرم.. /جیمین از اتاق رفت بیرون فلش رو کنار گذاشتم.. رفتم سر کمد و یه لباس قرمز انتخاب کردم.. میخوام توی دیدار اول قدرتم رو نشون بدم.. تو اینه به خودم نگا کردم اثرات گریه معلوم بود دوش گرفتم و موهام رو حالت دادم توی کشو دست کردم و شروع کردم به پوستم حال دادن لایه ضخیمی از کرم پودر رو روی پوستم کشیدم و ارایش لایتی کردم لباسام رو تنم کردم و کفش های پاشنه بلدم رو پوشیدم
عطرم رو زدم و کلت رو توی لباسم جاساز کردم کیف برداشتم و وسال حیاتی رو ورداشتم از اتاق خارج شدم که صدای دستی بلند شد نگا کردم دیدم سواستفاده که هنوز چشماش خون بود و سه بیوک که لبخند بیرونی زده جلوم وایسادن 🦋زن داداش خودمههه🦚رئیس مافیا فقط خودتتت🐼هیس چه خبرتونه 🐶خانوما معذرت ولی من باید ایشون رو ببرم خدافظ.. /جیمین دستم رو گرفت و برد تو ماشین رو صندلی عقب نشستم و جیمین اون ور تر ازم نشست یه ای پد گرفت جلوم و گفت:
اسلاید اول لباس هانول
اسلاید دوم سه بیوک
کامنت چک
🐶هیون سو بود.. نمیخوای انتقام بگیری.. کوک رفته.. قول تو که سر جاشه نه؟ /شعله ی خشمی تو وجودم روشن شده نمیتونم حس اینکه دلم میخواد صورت هیون سو رو بیارم پایین رو نادیده بگیرم.. قوی میشم.. تا روزی که خون هیون سو رو نریختم ول کن نیستم.. 🐼سرجاشه.. جیمین.. کمکم.. کن.. میخوام انتقام بگیرم با دستای خودم خون هیون سو رو بریزم.. راهنماییم کن.. باید چی کار کنم؟ . لبخندی بهم زد و ازم جدا شد سینی غذا رو جلوم گذاشت و گفت:اینو بخور.. برات میگم. میدونی دو سه روز بود هیچی نخورده بودم نشستم رو تخت و تا تهش رو خوردم 🐼خب.. حالا بگو.. /صندلی گذاشت جلوم و روبه روم نشست 🐶امشب مهمونی ماهانه ی مافیاهاست.. کوک بهت گفته.. هرماه مافیا ها سر هرچی که دارن قرار میکنن هرکی هرچقدر که شرط ببنده .. ببنیم قمارت خوبه؟ 🐼تنها چیزی که به جرعت میتونم بگم توش خوبم همینه 🐶خالی که نمیبندی؟ 🐼نه بابا دروغم چیه 🐶خانواده ی جئون رأس تمام این قماراست.. حواستو جمع کن.. اون جا هرچیزی رو نخور معلوم نیست داستان چیه و اها راستی. بلند شد و از توی جیبش یه اسلحه در اورد و گفت:لازمته.. بلدی باهاش کار کنی ؟. روی اسلحه رو لمس کردم و گفتم:اره.. کوک بهم یاد داده 🐶خب خوبه.. لازم بود شلیک کن.. اگر تیر خوردی جیغ جیغ راه نندازیا.. یا یکی از نگهبانا فرار کن داداشت اون جا رو ساپورت میکنه فهمیدی؟.. دو ساعت دیگه باید راه بیوفتیم.. لباس که از تار های موی من پیشتر داری.. یه دستی به سر و روت بکش بریم.. خب من دیگه میرم بیرون.. داشت از در میرفت بیرون 🐼جیمین.. 🐶بله؟ 🐼ممنونم.. که کمک میکنی🐶خواهش زن داداش.. عا راستی.. /برگشت سمتم و یه فلش گذاشت رو میز و گفت:تنها ببین. خب من میرم.. /جیمین از اتاق رفت بیرون فلش رو کنار گذاشتم.. رفتم سر کمد و یه لباس قرمز انتخاب کردم.. میخوام توی دیدار اول قدرتم رو نشون بدم.. تو اینه به خودم نگا کردم اثرات گریه معلوم بود دوش گرفتم و موهام رو حالت دادم توی کشو دست کردم و شروع کردم به پوستم حال دادن لایه ضخیمی از کرم پودر رو روی پوستم کشیدم و ارایش لایتی کردم لباسام رو تنم کردم و کفش های پاشنه بلدم رو پوشیدم
عطرم رو زدم و کلت رو توی لباسم جاساز کردم کیف برداشتم و وسال حیاتی رو ورداشتم از اتاق خارج شدم که صدای دستی بلند شد نگا کردم دیدم سواستفاده که هنوز چشماش خون بود و سه بیوک که لبخند بیرونی زده جلوم وایسادن 🦋زن داداش خودمههه🦚رئیس مافیا فقط خودتتت🐼هیس چه خبرتونه 🐶خانوما معذرت ولی من باید ایشون رو ببرم خدافظ.. /جیمین دستم رو گرفت و برد تو ماشین رو صندلی عقب نشستم و جیمین اون ور تر ازم نشست یه ای پد گرفت جلوم و گفت:
اسلاید اول لباس هانول
اسلاید دوم سه بیوک
کامنت چک
- ۳.۶k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط