{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو درخواستی

سناریو درخواستی
وقتی وسط دعوا یهو می bوsشون

نامجون : نامجون در حال توضیح دادن مسئله مهمی بود و با داد حرفاشو میزد که ناگهان با حرکتی که کردی به کل حرفشو فراموش کرد

سوکجین : ات چرا اینکارو کردی
کدوم کار؟
مگه بهت نگفتم حق ندار......( و بله ات بوسی*دتش و سکوت پیشه کرد )

یونگی : پیشی چیکار میکنی
اگوست دی شوگا جناب مین یونگی
وقتی دید جواب نمیده از پشت بغلش کرد و بوس*ید

هوسوک : بخاطر دعوایی که کرده بودن خیلی عصبانی بود اما هوسوک دست بردار نبود همش داد و بیداد میکرد تا اینکه ات بوس*یدتش به این دعوا خاتمه داد

جیمین : جیمین دیگر نمیتونست تحمل کنه اینو بار ها بارها بهت گفته بود که از دوست پسر سابقت فاصله بگیری اما هربار بازم تکرارش میکردی و سر این موضوع همیشه دعوا داشتید تا اینکه روزی از دست این داد و بیداد هاش خسته شدی روی نوک پاهات وایستادی و با یک بوس*ه این دعوا تمومش کردی

تهیونگ : به یک مهمونی دعوت شده بودید و از شانست اکست اونجا دیدی و کلی باهاش گرم گرفتی و صحبت کردی اما وقتی رسیدی خونه با عشقت دعوات شد کلی سرو صدا راه انداختید در حین دعوا یکدفعه ای نگاهت به لب*ای برجستش افتاد و ناخوداگاه بوسیدیش

جونگوکوک : ایشون مثل تهیونگ اما دست بردار نبود و یک شب رویایی برات رقم زد
دیدگاه ها (۲۱)

سناریو درخواستی عضو هشتم وقتی با ماشین تصادف می کنینامجون : ...

سناریو درخواستی وقتی که مامان ا.ت میگه شما بچه نمیخوایننامجو...

آرمیا تا میتونید کام بزاریداصکی اجباری

پارت سوم اخربا دیدن خ*ونی که از ات می رفت لحظه ای ایستاد همو...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴ همه کم کم رفتن خونه هاش...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁵ ات مشکوک: کوک بهت یاد ...

از شرم خلاص نمیشی … p23 ببخشید یه مدت نبودم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط