{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد آن روزی که تختی و حیاطی داشتیم

یاد آن روزی که تختی و حیاطی داشتیم
قل قل قوری و قلیان و بساطی داشتیم

عطر آویشن , ردیف استکانهای بلور
زندگی شیرین تر از چای نباتی داشتیم

مادری فیروزه تر از آسمان مخملی
سایه ی مهر پدر , ظهر صلاتی داشتیم

خانه ای گرچه کلنگی خالی از اندوه و غم
باخبر از حال هم , شور و نشاطی داشتیم

نم نم چنگ و رباب و گلنراقی و قمر
هرشب جمعه که می شد سور و ساتی داشتیم

نرده های غرق پیچک , پله پله اطلسی
گام پاورچین و غرق احتیاطی داشتیم

شرشر فواره روی رقص ماهی های حوض
شور و شوق و خاطر پرانبساطی داشتیم

ساده مثل آفتاب آمده از پشت کوه
بی خجالت لهجه ی اهل دهاتی داشتیم

حافظ از شاخه نباتش , سعدی از سیمین تنش
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتی داشتیم

عکس ما را قاب کن هرچند با گرد و غبار
تا که خوشبختی بداند خاطراتی داشتیم .........

؟؟
دیدگاه ها (۱)

داستان جالبی وجود دارد دربارهٔ مردی که به سرعت و چهار نعل با...

قصه ی ساحل و دریا غزلی دیرین استموج وحشی طلب و خواسته اش #تم...

گر چه دشوار است اما بی صدایی بهتر استبی خیالت! دوری از عشق ک...

سوال‌های زیر را ازبچه‌های پنج تا ده ساله پرسیده‌اند. اما ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط