داستان جالبی وجود دارد دربارهٔ مردی که به سرعت و چهار نعل

داستان جالبی وجود دارد دربارهٔ مردی که به سرعت و چهار نعل با اسبش می تاخت. این طور به نظر می سید که جای بسیار مهمی می رفت.
مردی که کنار جاده ایستاده بود، فریاد زد: « کجا می روی؟ » مرد اسب سوار جواب داد: « نمی دانم از اسب بپرس! » این داستان زندگی خیلی از مردم است؛ آن ها سوار بر اسب عادت هایشان می تازندبدون این که بدانند کجامی روند. وقت آن رسیده است که کنترل افسار را به دست بگیرید و زندگی تان را در مسیر رسیدن به جایی قرار دهید که واقعاً می خواهید به آنجا برسید
دیدگاه ها (۱)

اسب‌دوانی و افسار غنیمتیدر مسابقهٔ اسب‌دوانی، اسبِ مردی از ه...

#حکایت_قدیمی «سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه»در زمان...

پارت سوم — یک روز معمولیسوآ از وقتی یورا را با خودش برده بود...

#حکایت_قدیمی حکایت پادشاه و غلامِ گریزان از مرگروزی غلامی ه...

وارث ماه خاموش

$-The Fairy's - Monster's wrong love-$👒Part 1👒پری دخت باز هم...

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۱

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

رمان انتقام ازدواج کامل

و همین مکث کافی بود تا کوک بفهمد این بار، حتی آرون هم از چیز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط