{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آیینه پرسید: که چرا دیر کرده است ؟

آیینه پرسید: که چرا دیر کرده است ؟

نکند دل دیگری او را اسیر کرده است ؟

خندیدم و گفتم : او فقط اسیر من است

تنها دقایقی چند تاخیر کرده است .

آیینه به سادگیم خندید و گفت :

احساس پاک ، تو را زنجیر کرده است

گفتم : از عشق من چنین سخن مگوی

گفت: خوابی ! سالها دیر کرده است

در آیینه به خود نگاه می کنم آه !!!

عشق تو عجیب مرا پیر کرده است

راست گفت آیینه که منتظر نباش ،

او برای همیشه دیر کرده است
دیدگاه ها (۱۱)

کردم از عقل سوالی که بگو ایمان چیست؟؟؟عقل در گوش دلم گفت: که...

بــرای امروزت شـــــادی دم کــــرده ام... بخنــد و یک فنجــا...

مــــــن هستیــم را تقدیـــم نــور کــردم تـــا هر صبــــح ط...

مهربانم چه لطیف است حس آغازی دوباره... وچه زیباست رسیدن دوبا...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۷۳اون روزی که چشماي خاکستری و...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۵۶و از اتاق اومدم بیرون. نابا...

(دو ساعت بعد)ویو جونگکوک از خواب پریدم و یهو نیم خیز شدم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط